فاجعه عليه بشريت در بازداشتگاهاي زير نظر مستقيم رهبر

گزاش وحشتناك يك شاهد عيني از گوانتاناموي ايران:مثل حيوان درنده ده ها نفر را ضرباتشان كشتند

  • صادق: شما محاربيد و ما حکم کشتن شما رو داریم
  • اصلا جا نبود که بشینی . تمام در و دیوار خون بود. لامپارو شکوندن در تاریکی مطلق شروع کردن زدن…چند نفر از شدت کتک خوردن به کما رفتن شاید هم مردن
  • به ما برای اینکه از گرسنگی نمیریم هر روز که نمیدانیم شب بود یا روز بود ! یک گونی ته مانده غذا که آن را با اشتیاق میخوردیم به ما میدانند
  • بخاطر این ما را به محوطه آوردند که کثافتها و مدفوع خود را از اتاق بیرون بریزیم
  • نیمه شب دیشب آزاد شدم. الان هزاران نفر تو اردوگاه کهریزک بدترین شرایط رو میگذرونند
  • اسامی چند نفر رو که تو این مدت جان خودشون رو فقط تو کمپ ما از دست دادن و من حفظ کردم رو میگم . در ضمن اگر این حیوان صفتها اینها رو به بیمارستان میبردند شاید الان زنده بودند
  • حسن شاپوری ( دانشجو ) ، رضا فتاحی ( دانشجو ) ، میلاد فاقد فامیلی ( اون پسره 26 . 17 ساله که توسط صادق شب اول به باد مشت و لگد گرفته شد و به کما رفت و اون رو با خودشون بردند . ولی دکتر هم بند ما و به قولی ارشد ما گفت اون از گوش و دهنش خون اومده و متاسفانه مرده )، مرتضی سلحشور ، مراد آقاسی ، محسن انتظامی

kahrizak.wordpress : نمیدونم از کجا شروع کنم ! اگه از لحاظ انشایی و املایی گزارشی رو که میخوام الان از گوانتاناموی ایران کمپ کهریزک بگم ایراد داشت من رو ببخشید چون خیلی عجله دارم و باید زودتر برم . الان که دارم این رو مینویسم ساعت 8 دقیقه بامداد 6 مرداد ماه هست . من بامداد امروز به همراه چند نفر به طرز معجزه آسایی از مرگ حتمی نجات یافتیم .
و الان از بیمارستان رسیدم خونه و بلافاصله پای سیستم اومدم و این وبلاگ رو ایجاد کردم
من 18 تیر دستگیر شدم . 21 سال سن دارم . الان که دارم اینو مینویسم باز باورم نمیشه که آزاد شدم . تو تظاهرات 18 تیر که با یکی از دوستام سوار موتور بودیم و دوستم داشت با موبایل فیلمبرداری میکرد توسط چند لباس شخصی مورد ضرب و شتم قرار گرفتیم . یه زن اومد ما رو از زیر دست اینا نجات بده که اون بیچاره هم کلی زدند . ما رو انداختند توی یه مینی بوسی که پر از آدم کتک خورده و شل و پل بود مثل خود ما . مینی بوس ما رو به یه کلانتری برد . انقدر کتک خورده بودم که نفهمیدم کجا بود . بعد ما رو اونجا کنار دیور چیدند و منو دوستم کنار هم وایسادیم . بعد یه لباس شخصی قوی هیکلی اومد و یکی در میون میکشید بیرون و با تک پا سوار مینی بوسمون کرد و اون لحظه دیگه از دوستم خبر نداشتم و ندارم ما رو به همراه ده ها نفر دیگه به اردوگاه کهریزک بردند . باور نمیکنید حداقل اون اتاقی که ما رو بردند 200 نفر بودند . همه زخمی و باتوم خورده . صدای ناله همه جا رو فرا گرفته بود . با خودم گفتم اینا میخوان چی به سرمون بیارن . شاید فردا بریم دادسرایی . زندانی . اونجا حداقل از اینجا بهتره . اصلا جا نبود که بشینی . تمام در و دیوار خون بود .
به فکر دوستم بودم آخه اون از بچه هایی نبود که بتونه این جور جاها رو تحمل کنه . تو این اوضاع و احوال کسانی که تو اتاق بودند شروع به گریه و زاری و ناله کردن و گفتن 1 نفر مرده . صدا از ته اتاق میومد ولی شاید باورتون نشه همه به هم چسبیده بودیم و نمیتونستیم تکون بخوریم . نگهبانای لباس شخصی اومدن تو و لامپارو شکوندن در تاریکی مطلق شروع کردن زدن . هر کی جلو دستشون بود میزدن . نیم ساعت حسابی کتک زدن . چند نفر از شدت کتک خوردن به کما رفتن شاید هم مردن .
بعدش چند تا چراغ قوه روشن کردن وانداختند تو صورت ما ها گفتند اگه صداتون دراد این باتوم ها رو میکنیم ….. باورم نمیشد . فکر میکردم دارم کابوس میبینم
صادق که انگار ارشدشون بود جنازه اون کسی رو که مرده بود رو برداشت و تکیه جنازه رو داد به دیور چراغ قوه رو انداخت رو صورتش گفت ما حکم کشتن شما رو داریم . پس شانس بیارید و مثل این مادر … ( به مرده ) نمیرید . هیچ صداتون رو در نمیارید . تا صبح اگه زنده موندید موندید . اگه نمردید که …
گفت شما محاربه هستید . میدونید محاربه یعنی چی . یه نفر از اون جلو که پسری بود حدود 16 . 17 سال سن داشت گردنش رو گرفت به اینا بگو محاربه یعنی چی ! گفت نمیدونم . گفت غلط کردی ندونی ! شروع کرد به زدنش گفت بگو . بگو بگو . اونقدر زدش که از حال رفت . میگفت یعنی شیطان . یعنی خطا کار . انقدر زدش که چند نفر شدیدا اعتراض کردن . که اونها هم در حد مرگ کتک خوردن .
تو اون اتاق ما تا صبح حداقل 4 نفر کشته شدن
صادق نعره کشید و گفت اینجا از توالت فرنگی و مسواک و اینا خبری نیست همینجا کاراتون رو میکنید !!! . شیر فهم شدید ؟
هیچ آدم سالمی بین ما نبود و همه خون یا رو صورتشون لخته زده بود مثل من . یا چشمشون باد کرده بود مثل من . یا مثل خیلیا دست پاشون شکسته بود . به دلیل تاریکی مطلق من خیلیها را نتونستم ببینم
وقتی که در رو باز میکردند با دیدن نور چشممون شدیدا احساس ناراحتی عجیبی میکرد . فردای اون روز و روزهای دیگه رو به بدنرین شکل که توضیحش زمان بسیار میخواهد گذروندیم . به ما برای اینکه از گرسنگی نمیریم هر روز که نمیدانیم شب بود یا روز بود ! یک گونی ته مانده غذا که آن را با اشتیاق میخوردیم به ما میدانند . که داخلش تکه های نان . سبزی . برنج بود میدادند . که شخصی بین ما بود بنام دکتر زارع که میگفت یک پزشک است و مسئول تقسیم غذا بود . من ایشان و تعداد زیادی از هم بندانمان را که چند روز بود فقط صدای آنها را میشندم از صدا میشناختم تا اینکه بعد از چند روز صادق آمد و چند لامپ با خود آورد و ما را بعد از چند روز به محوطه کمپ برد . واااااای برا ما یک حس آزادی بود . آسمان ابی و نور خورشید برای ما تازگی داشت . ( در ضمن این را بگم که بخاطر این ما را به محوطه آوردند که کثافتها و مدفوع خود را از اتاق بیرون بریزیم ) معذرت میخوام که اینطور مینویسم ولی تا چند وقت دیگه که بقیه هم از زندان آزاد بشن بخصوص کمپ کهریزک اونها بهتر واستون توضیح میدن و مطمئن هستم این کمپ در بعضی موارد دست گوانتانامو و ابوغریب را طی این چند روز از پشت بسته . به هر حال به گفته نوچه های صادق ما جزو اولین کسانی بودیم که بدون دادگاهی ! بامداد دیروز به خاطر شلوغی بیش از حد کمپ به بیرون انداختند . و ما را تهدید کردند که اگر جایی حرفی بزنیم ما را به قتل میرسانند . من بلافاصله با خانواده ام نیمه شب دیشب با موبایل یک عابر تماس گرفتم و اونها به سراغم آمدند . طعم آزادی خیلی شیرین است . اما به یاد داشته باشید که الان هزاران نفر تو اردوگاه کهریزک بدترین شرایط رو میگذرونن .
در ضمن اسامی چند نفر رو که تو این مدت جان خودشون رو فقط تو کمپ ما از دست دادن و من حفظ کردم رو میگم . در ضمن اگر این حیوان صفتها اینها رو به بیمارستان میبردند شاید الان زنده بودند
حسن شاپوری ( دانشجو )
زضا فتاحی ( دانشجو )
میلاد فاقد فامیلی ( اون پسره 26 . 17 ساله که توسط صادق شب اول به باد مشت و لگد گرفته شد و به کما رفت و اون رو با خودشون بردند . ولی دکتر هم بند ما و به قولی ارشد ما گفت اون از گوش و دهنش خون اومده و متاسفانه مرده )
مرتضی سلحشور
مراد آقاسی
محسن انتظامی

در ضمن اسامی تعداد زیادی از بازداشت شده ها رو تو کمپ خودمون دارم که اون رو هم تو این وبلاگ تا چند روز آینده میگم

خدایا ما رو از شر اینا راحت کن
باورم نمیشه که 24 ساعت پیش کجا بودم

خدایا عمه ایرانیها و آزادیخواهان رو هر چه سریعتر نجات بده

در ضمن احتمال میدم با تغییراتی که تو کمپ کهریزک پیش اومده اون بازداشتگاهی که رهبر فاسد قراره تعطیلش کنه همین کهریزکه . چون خیلی ها توش کشته شدند
رضا یاوری ( نام مستعار من )
6 مرداد ماه ساعت 1:10 دقیقه بامداد
به امید آزادی دربندان کهریزک

گزارش ديگر از اين بازداشتگاه مخوف:

  • هر روز صبح سردار رادان به این محل سرکشی می‌کند و خود شخصا هر روز چند نفر از بازداشت شدگان را مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار می‌دهد.
  • یکی از بازداشتی‌ها در اثر برخورد باتوم به سرش، کم کم بینایی خود را از دست داد؛ ولی با وجود اطلاع شکنجه‌گران کهریزک از وضعیت وی، او را از این محل غیر بهداشتی خارج نکردندتا بر روی پای یکی دیگر از بازداشت شدگان جان می‌سپارد.
  • بازداشتی‌ها را در کف توالت پاسگاه می‌خواباندند، سربازی پایش را پشت گردنشان می‌گذاشت و آنها را مجبور به لیس زدن توالت می‌کرد
  • سعید مرتضوی به خيال مغلطه و  كتمان اعمال ضد انساني بر بازداشت شدگان ادعا کرده محمد کامرانی و محسن روح‌الامینی به علت ابتلا به بیماری مننژیت درگذشته‌اند

موج سبز آزادی : در شرایطی که وضعیت بازداشت شدگان باعث نگرانی بخش عمده‌ای از جامعه شده و وجود بازداشتگاه‌های غیرقانونی حتی به تایید رهبر نظام هم رسیده است، «موج سبز آزادی» گزارش‌های تکان‌دهنده‌ای را از برخی افراد آزاد شده از زندان و منابع دیگر دریافت کرده که نشان‌دهنده‌ی وضعیت فاجعه‌بار و غیر انسانی حاکم بر بازداشتگاه‌ها و زندان‌های قانونی و غیرقانونی است.
بر اساس گزارش رسیده به «موج سبز آزادی» یک خانم محجبه که در روزهای تبلیغات انتخاباتی با خودروی شخصی خود اقدام به پخش سی‌دی «نود سیاسی» می‌کرده، به همین خاطر پس از انتخابات شناسایی و در منزل خود بازداشت می‌شود.
وی خبر داده که در مدت بازداشت، بارها مورد ضرب و شتم مأموران مرد قرار گرفته، بازجوها مرتبا با الفاظ رکیک و ناسزا به توهین و تحقیر وی می‌پرداخته‌اند و حتی مإموران مرد موهای او را می‌کشیده و دائما با تماس بدنی، او را مورد آزار قرار می‌داده‌اند تا اعتراف کند که با برخی چهره‌های سیاسی، رابطه‌ی نامشروع داشته است. این گزارش حاکی است وی پیش از آزادی مجبور شده نوشته‌ای را امضا کند مبنی بر اینکه در زندان با وی هیچ‌گونه بدرفتاری نشده و حتی هفته‌ای دو بار هم در زندان چلوکباب خورده است!
گزارش دیگری که یکی از بازداشت شدگان هفته اول پس از انتخابات، پس از آزادی در اختیار «موج سبز آزادی» قرار داده، حاکی است که به محض انتقال وی به پاسگاه کلانتری و در ابتدای ورود به این پاسگاه، وی و دیگر بازداشت شدگان به شدت کتک خورده‌اند. او همچنین یکی از شکنجه‌های تحقیرآمیز صورت گرفته را این‌گونه توصیف کرده که: بازداشتی‌ها را در کف توالت پاسگاه می‌خواباندند، سربازی پایش را پشت گردنشان می‌گذاشت و آنها را مجبور به لیس زدن توالت می‌کرد.
وی همچنین فاش کرده که در یک مورد که سربازی از این کار امتناع کرده، مورد ضرب و شتم مافوقش قرار گرفته و سپس او هم بازداشت شده است. وی در عین حال خبر داده که از همان روزهای ابتدایی، در حین کتک زدن بازداشتی‌ها، مرتبا در پاسگاه فحش‌های رکیک به هاشمی و خاتمی و موسوی می‌داده‌اند.
موضوع دیگری که در دو روز اخیر و به دنبال شهادت فرزند یکی از مسئولان دولت نهم به رسانه‌ها درز کرده، ابتلای احتمالی برخی بازداشت شدگان به بیماری مننژیت است؛ طوری که ابتدا سردار علایی در یادداشت خود فاش کرد که وزیر بهداشت از توزیع گسترده و البته دیرهنگام واکسن مننژیت در زندان‌ها و بازداشتگاهها خبر داده، سپس مدیرکل زندان‌های قوه قضاییه تایید کرده که تنها در اوین به 4000 زندانی واکنس مننژیت تزریق شده و دست آخر سخنگوی کمیسیون امنیت ملی خبر داده که سعید مرتضوی در جلسه‌ی این کمیسیون ادعا کرده محمد کامرانی و محسن روح‌الامینی به علت ابتلا به بیماری مننژیت درگذشته‌اند.
در این باره، یک پزشک متخصص که نخواست نامش فاش شود، در گفت‌و‌گو با «موج سبز آزادی» از رسانه‌ها و نمایندگان مجلس خواست وزیر بهداشت تا در صورت صحت این ادعا، نوع مننژیت این دو زندانی را اعلام کند. وی هشدار داد که اگر مننژیت این دو شهید از نوع Meningococcal باشد، خطر بزرگی دستگیرشدگان و حتی مردم را تهدید می‌کند و باید سریعا نسبت به واکسینه کردن مردم و توزیع داروهای آنتی‌بیوتیک و پیش‌گیری (Prophylaxis) اقدام شود.
همچنین در گزارش دیگری که از سوی نزدیکان یک جوان بازداشت شده به «موج سبز آزادی» رسیده، تصریح شده که این جوان که به تازگی آزاد شده و جرم وی بازگشت از لندن بوده! از لحاظ روحی چنان وضعیت اسفناکی دارد که برای جلوگیری از خودکشی، او را در منزل به تخت بسته‌اند.
اما تکان‌دهنده‌ترین گزارش‌ها در این میان به بازداشتگاه غیرقانونی کهریزک اختصاص دارد که بر اساس گزارش‌های موثق و متعدد، تحت نظارت مستقیم سردار رادان قائم‌مقام فرمانده نیروی انتظامی کل کشور اداره می‌شود و فضایی یکسره قرون وسطایی بر آن حاکم است.
شاهدان عینی و بازداشتی‌های آزاد شده از کهریزک، وضعیت این بازداشتگاه غیر قانونی را این‌گونه توصیف می‌کنند:
در یک سوله‌ی 200 متری بدون وجود دستگاههای تهویه‌ی هوا، چندین معتاد کراکی که امیدی به زنده ماندن آنها نیست و بدن‌هایشان کرم گرفته، دراز به دراز بر روی زمین افتاده‌اند؛ و در کنار آنها، بازداشت شدگان نگهداری می‌شوند. بازداشت‌شده‌ها حدود 100 نفرند که به این محیط غیر بهداشتی با هوای نامطبوع منتقل شده‌اند. آنها صف می کشند تا بتوانند از زیر در، ولو برای دقیقه‌ای از هوای بیرون تنفس کنند.
هر روز صبح سردار رادان به این محل سرکشی می‌کند و خود شخصا هر روز چند نفر از بازداشت شدگان را مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار می‌دهد. بهترین ابزار شکنجه در دست رادان، شلنگ است. وقتی صبح هر روز صدای هلیکوپتر می‌آید، بچه‌ها به خود می‌لرزند و می‌فهمند
که رادان آمده.
یکی از بازداشتی‌ها در اثر برخورد باتوم به سرش، کم کم بینایی خود را از دست داد؛ ولی با وجود اطلاع شکنجه‌گران کهریزک از وضعیت وی، او را از این محل غیر بهداشتی خارج نکردند. دو روز قبل از آزادی، بازداشت‌شده‌ها به اوین منتقل می‌شوند و فردی که بینایی خود را از دست داده بود، در اتوبوسی که به سمت اوین در حرکت بود، بر روی پای یکی دیگر از بازداشت شدگان جان می‌سپارد.
از دیگر شکنجه‌ها در کهریزک آن است که بدن‌ها را خیس می‌کنند و بعد با شلنگ و سیم، بازداشت‌شده‌ها را کتک می‌زنند تا درد تا عمق جان آنها نفوذ کند.
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

44 روز شكنجه زير نظر مستقيم نمايندگان خامنه اي (سالك،نقدي، طائب و شريعتمداري)

  • بعد از 44 روز شكنجه زير نظر مستقيم نمايندگان خامنه اي (سالك،نقدي، طائب و شريعتمداري) واتمام ماموريت جنايتكاران، اينك خامنه اي حكم انحلال بازداشتگاه مجهول الهويه اي را داده است. شب بخير آقا! ما گوسفند نيستيم!
  • در حاليکه خبر های زير شکنجه کشته شدن معترضين  بوسيله نهادهای زير نظر مستقيم خامنه ای تمام دنيا را گرفته , او  دست به مردم  فريبی ديگری زد و بازداشتگاهی را بخاطر  نداشتن استانداردهای لازم تغطيل کرد؛ جناب رهبر نگفتند در اين روز و بعد از اين همه شهيد و شكنجه كجا بود؟ آيا منتظر بودند فرامين اعتراف گيري به اتمام رسد و بعد “حساسيت!!” به خرج بدهند؟ !
  • تیم بازجویی چهار عضو مجاهدين انقلاب را حجت الاسلام والمسلمين احمد سالك ( نماینده رهبری در سازمان حفاظت اطلاعات سپاه و از اعضای هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات) از جانب دفتر رهبر دفتر رهبری و از جمله مجتبی خامنه ای فرزند رهبر و صادق میرحجازی مسئول امور امنیتی دفتر رهبری بر عهده دارد و ماموریت دارد تا به هر شکل ممکن از این چهار نفر اقرار کتبی و ویدئویی بگريد تا توهم آقا در القاي دشمن خارجي و انقلاب مخملي بدون مسما نماند (قتلهاي زنجيره اي يادتان هست؟)

جان نبوي- تاج زاده -عرب سرخي و حجاريان به خاطر ماموريت نمايندگان خامنه اي در اطلاعات سپاه در خطر است

گفتني ها: بهزاد نبوی، از رهبران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از زندان اوین خارج و به بازداشتگاه شصت و شش سپاه منتقل شده است . پیشتر خبرهایی نیز رسیده بود که مصطفی تاج زاده که دیسک گردن و کمرش نیز مشکل پیدا کرده بود بعلت شدت برخورد ضربات کابل بر پشتش کلیه هایش نیز دچار مشکل شده و در بیمارستان شهید مدرس تهران مورد مداوا قرار گرفته ، تاج زاده نیز از بیمارستان مدرس به زندان شصت و شش منتقل شده است .

فیض الله عرب سرخی نیز که در پیش از آن نیز در بازداشتگاهی در خیابان فرشته تهران (که اطلاعات سپاه پاسداران به تازگی آنرا تاسیس نموده و در خیابان فرشته کوی کوهیار قرار دارد) نگهداری می شده به بازداشتگاه شصت و شش منتقل شده است .

سعید حجاریان از جمله دیگر بازداشت شدگان که وی نیز از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی می باشد بر طبق اظهارات همسرش ظاهرا دچار بیماری یرقان شده است ، اطلاع دقیقی از محل نگهداری سعید حجاریان در دست نمی باشد اما اخبار تائید نشده ای رسیده است که در هفته گذشته سعید حجاریان تحت تدابیر شدید حفاظتی در بیمارستان نیروی هوایی دیده شده که با توجه به قرار گرفتن بیمارستان نیروی هوایی در اتوبان تختی و در نزدیکی بازداشتگاه شصت و شش احتمال این می رود که وی نیز در آن بازداشتگاه نگهداری می شود ،گفتنی است همسر حجاریان در اعتراض به وضعیت نگران کننده حجاریان به قاضی و بازجویان وی مراجعه کرده و جواب می شنود که :” دوستان شوهرت می خواهند او را بکشند و از شهادتش سوء استفاده کنند!” حجاریان در طول ملاقات با همسرش به علت ضعف مفرط نمی توانسته شمرده سخن بگوید .

رهبران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هم اکنون همگی در اختیار اطلاعات سپاه پاسداران می باشند و تیم بازجویی مشخصی هم اکنون در بازداشتگاه شصت و شش کار تخلیه اطلاعاتی و الغاء موارد خواسته شده را بر این چهار بازداشتی بر عهده دارند .

گفتنی است تیم بازجویی این چهار تن را حجت الاسلام والمسلمين احمد سالك بر عهده دارد ، سالک که از نمایندگان رهبری در سازمان حفاظت اطلاعات سپاه می باشد از جمله اعضای هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات نیز بوده و عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز و سخنگوی سابق این تشکل می باشد .

احمد سالک که ارتباط بسیار نزدیکی با دفتر رهبری و از جمله مجتبی خامنه ای فرزند رهبر و صادق میرحجازی مسئول امور امنیتی دفتر رهبری دارد ماموریت دارد تا به هر شکل ممکن از این چهار نفر اقرار کتبی و ویدئویی گرفته ، اسنادی در این رابطه وجود دارد که به محض تکمیل و تائید شدن اصالت آن در همین جا منتشر خواهد شد.

گفتنی است با توجه به خصومت دیرینه ای که جریان محافظه کار با هر چهار نفر این بازداشت شدگان داشته و دارند ضمن در خطر بودن جانشان ظاهرا مشخص است که جریان سیاسی امنیتی فوق در صدد است تا با الغاء مطالب مورد نظرشان به افراد فوق راه را برای محتکمه قضایی آنها و اشد مجازات و یا زندان طویل المدت را برای آنها در نظر بگیرد .

این انسان نماها جنازه شهدا را هم گروگان گرفته اند

  • مادر ندا آقاسلطان از دستور وزارت اطلاعات به مساجد در خصوص خودداری از برگزاری مراسم برای کشته شدگان اخیر خبر داد
  • ازخانواده‌ی شهید رامین قهرمانی  خواسته شده بود هیچ مراسمی برای فرزندشان نگیرند و نام او را هم در جایی مطرح نکنند. آنها در نهایت وادار می‌شوند جنازه‌ی فرزند شهیدشان را بدون تشییع و تنها با حضور چند نفر از نزدیکان دفن کنند.
  • درمعامله‌ی ناجوانمردانه‌ی مأموران با خانواده‌ی شهید داود صدری، 27 ساله و ساکن شهرک اندیشه کرج، كه در جلوی یک پایگاه بسیج با یک گلوله به شهادت می‌رسد، خانواده‌ی او شش روز بعد جنازه‌ی او  اما در ازای دریافت 350 هزار تومان پول تیر و 6 میلیون تومان بابت جنازه، تحويل مي گيرد.
  • تکان‌دهنده‌ترین قسمت ماجرا آنجاست که وقتی پدر این شهید برای شکایت مراجعه می‌کند، به او می‌گویند اگر حاضر شود اعلام کند که پسرش بسیجی بوده و مردم او را کشته‌اند، هم دیه‌اش را خواهند داد و هم او را شهید محسوب و خانواده‌اش را از مزایای این کار بهره‌مند خواهند کرد.
  • از نزديكان شهيد امير جوادي فر: در حالی که برای تحویل جسد امیر رفته بودیم به ما گفتند باید بگویید برادرتان از قبل دچار بیماری ریه بوده است در حالی که چنین چیزی محال است زیرا امیر کاملاً سالم بود. آنها همچنین از خانواده امضا گرفتند که تشییع جنازه فقط با حضور افراد فامیل و خودی برگزار شده و شعاری در آن داده نشود.

در گزارش ديگري از زندان گوانتانامو در ايران:

  • حدود دویست بازجو از نهادهای مختلف از قبیل وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران، نیروی انتظامی و بسیج کار بازجویی از بازداشت شدگان را بر عهده دارند.این بازجوها زیر نظر سردار نقدی فعالیت می کنند.
  • [به دستور مستقيم خامنه اي] يک تیم سه نفره متشکل از سردار نقدی، حسین شریعتمداری و حجت الاسلام تائب فرمانده بسیج خطوط کلان بازجویی و سناریویی که باید در بازجویی ها به اثبات برسد هدایت می کنند.
  • جت الاسلام تائب همان «میثم» وزارت اطلاعات است که به دلیل جنایت هایی که انجام داد در زمان خاتمی از وزارت اطلاعات اخراج شد و به اطلاعات سپاه رفت و از نزدیکان  سید مجتبی خامنه ای است
  • با توجه به انزجار شخصی مقام رهبری از این زندانیان، دست بازجوها برای هر فشاری کاملا باز گذاشته شده است و قرار شده تاجزاده و نبوي به عنوان «رهبران اغتشاش» معرفی شوند.
  • اين فعالان سیاسی بازداشت شده به رغم طول مدت بازداشت، تا کنون مطلقا با منزل تماس نگرفته اند.

خبر تعطیلی یک بازداشتگاه از سوی رهبری که جلیلی آن را اعلام کرده است، بی آنکه نام و مکان اش اعلام شود، بصورت گسترده ای بازتاب رسانه ای پیدا کرد. این بازداشتگاه کجاست، نام آن چیست؟ از اخبار منتشره می توان حدس زد که این بازداشتگاه که، گوانتانامای ایران خوانده شده، بازداشتگاه کهریزک در منطقه شورآباد بین قم و تهران است.
بنا بر اخبار رسیده، بازداشتگاه کهریزک در سال 1382 توسط نیروی انتظامی ساخته شده و توسط اطلاعات ناجا اداره می شود. گفته می شود پیش از این دادستان انتظامی قضات نسبت به برخوردهای انجام شده در این بازداشتگاه با متهمین هشدار داده بوده و حتی نسبت به لغو حکم قضاوت دو قاضی دادگاه شعبه فرودگاه مهرآباد که متهمین را به این بازداشتگاه می فرستاده اند، اقدام کرده است، که با دخالت شخص هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه، این حکم اجرا نشده است.

منابع مطلع گزارش دادند که وحشیانه ترین تنبیهات نسبت به متهمین در این بازداشتگاه اعمال می شود. این بازداشتگاه از معدود بازداشتگاههایی است که زیر نظر سازمان امور زندانها نیست و هر اتفاقی در آن می افتد. کهریزک تحت کنترل، اطلاعات ناجاست. گفته می شود، کشیدن ناخن، آویزان کردن متهم از پا، لخت کردن متهمان و آزار و اذیت جنسی از شکنجه های رایج در این بازداشتگاه است که توسط ماموران ناجا انجام می‌شود.

دیگر بازداشتگاهی که می تواند، مورد اشاره سعید جلیلی باشد، بازداشتگاه 66 سپاه است. این بازداشتگاه در منطقه افسریه تهران قرار دارد که به سپاهیانی اختصاص دارد که حکم محکومیت دریافت کرده اند. گفته می شود این بازداشتگاه مجهز و کاملا در اختیار سپاه است ولی از نظارت سازمان امور زندانها خارج نیست. سپاه امکان بازدید از این بازداشتگاه را به هیچ کس نمی دهد.

سپاه علاوه بر بازداشتگاه 66، بازداشتگاهی به نام 59 در میدان عشرت آباد داشت که تخریب و به داخل زندان اوین منتقل شد. این بازداشتگاه، مخصوص بازداشت شدگانی است که در پروسه بازجویی قرار دارند. براساس رویه این بازداشتگاه، وقتی بازجویی متهمان به اتمام می رسد، در صورت دریافت حکم محکومیت، محکومان از این بازداشتگاه به بندهای عمومی اوین منتقل می شوند. این بازداشتگاه نیز همچون بازداشتگاه 66 تحت نظارت سازمان امور زندانهاست. بنابراین، این دو بازداشتگاه نمی تواند، تعطیل شده باشد، چون تمام پروژه اعتراف گیری در این دو بازداشتگاه انجام می شود.

جدیدترین اخبار از اسیران سبز در گوانتاناموهای ایران
آخرین اخبار دریافتی از انتقال بازداشت شدگان اخیر به زندان کهریزک و اعمال خشونت های غیر انسانی حکایت دارد.
به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی “جرس”، به علت پرشدن ظرفیت زندان اوین، بسیاری از بازداشتی های ناآرامی های اخیر در زندان کهریزک نگهداری می شوند. این زندان، در سال های اخیر برای نگهداری مجرمان مواد مخدر و معتاد ساخته شده و تا کنون نیز محل نگهداری این گونه زندانیان بوده است. اما بخشی از بازداشتی های ناآرامی های خیابانی اخیر را که اکثر قریب به اتفاق جوان هستند به آن جا منتقل کرده اند. اداره این زندان به سردار رادان از نیروی انتظامی تهران بزرگ سپرده شده است. گزارشات وحشتناکی از رفتار با بازداشت شدگان شنیده می شود که متأسفانه تنها با آن چه که از زندان گوانتانامو گفته شده قابل مقایسه است. از جمله شکنجه های اعمال شده، لخت کردن بازداشت شدگان و تحقیر آنها با فرستادن دستگیر شدگان کم سن و سال در بند قاچاقچیان مواد مخدر محکوم به حبسهای طویل المدت و اعدامی که در مواردی متأسفانه منجر به تجاوز جنسی به بازداشت شده های جوان شده است.
طبق آخرین اطلاع بهزاد نبوی، مصطفی تاجزاده و فیض الله عرب سرخی از رهبران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را از زندان اوین خارج و ظاهراً آن ها را به زندان قصر فیروزه منتقل کرده اند. این زندان که در پادگان قصر فیروزه قرار دارد، در اختیار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و از نظر امکانات وضعیت نامساعدی دارد. گزارشهای نگران کننده‌ ای از برخورد با زندانیان و نیز شرایط نگهداری آنها در زندان قصر فیروزه وجود دارد. وضعیت این سه نفر بسیار نگران کننده است. بهزاد نبوی ه دو سال پیش عمل قلب باز کرده، مصطفی تاج زاده به شدت از دیسک گردن و کمر حاد رنج می برد. گفته می شود، قرار است این دو نفر به عنوان «رهبران اغتشاش» معرفی شوند. با توجه به انزجار شخصی مقام رهبری از این زندانیان، دست بازجوها برای هر فشاری کاملا باز گذاشته شده است. لازم به ذکر است که این سه تن، تنها فعالان سیاسی بازداشت شده اند که به رغم طول مدت بازداشت، تا کنون مطلقا با منزل تماس نگرفته اند.
یکشنبه دوم مرداد، دکتر وجیهه مرصوصی در دیداری با همسرش دکتر سعید حجاریان در زندان اوین، حال وی را نامساعد تشخیص و رنگ چهره وی را کاملا زرد شده گزارش کرده است. به نظر دکتر اسدی از اعضای تیم پزشکی حجاریان، ناتوانی بهداری زندان از کنترل دز داروهای متعددی که حجاریان در طول روز باید مصرف کند، احتمالا به اختلال شدید کبدی منجر شده که می تواند خطرناک باشد. به گفته او حجاریان می باید هر چه سریعتر به محیطی آرام زیر نظر پزشکان متخصص منتقل شود. همسر سعید که از وضع نامناسب همسر معلولش به شدت نگران شده بوده، به بازجوها اعتراض می کند، اما بازجوها به این بانوی دردمند پرخاش کرده و می گویند دوستان شوهرت می خواهند او را بکشند و از شهادتش سوء استفاده کنند! حجاریان که در طول ملاقات با همسرش به علت ضعف مفرط نمی توانسته شمرده سخن بگوید، در تمام مدت می گریسته و اشک از پهنای صورت اش جاری بوده است. گفته می شود، برخی از بستگان حجاریان که در زمره اردوگاه اصول گرایان محسوب می شوند و در روزنامه کیهان و دیگر رسانه ها فعالیت دارند به تیم بازجوئی حجاریان مشاوره می دهند. در مصاحبه زینب حجاریان جزئیات بیشتری در این زمینه قابل پیگیری است.
بنابر مشاهدات و شنیده های خبرنگاران جرس، اخیرا در تظاهرات خیابانی تهران، تعداد زیادی از لباس شخصی ها با لباس مبدل در میان مردم عادی فرستاده شده اند. اکثر آنها کارت های شناسایی جعلی نظیر کارت خبرنگاری و … دارند. وظیفه این افراد گرفتن عکس از تظاهرکنندگان، شناسایی معترضان، و همکاری با پلیس و نیروهای ویژه در هنگام حمله به مردم معترض و دستگیری افراد شناسایی شده است. د رتظاهرات، این دسته از لباس شخصی ها با دوربین های بزرگ به گرفتن فیلم از جمعیت تظاهرکننده پرداخته اند. این فیلم ها برای شناسایی افراد به کار می رود. معمولاً لباس شخصی ها با جلیقه «پرس تی وی» تحت پوشش خبرنگار شبکه تلویزیونی انگلیسی زبان نظام، اقدام به جمع آوری اطلاعات معترضان می کنند. این مأموران به ظاهر خبرنگار، توسط تعدادی مأمور لباس شخصی محافظت می شوند.

طبق اطلاعات واصله حدود دویست بازجو از نهادهای مختلف از قبیل وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران، نیروی انتظامی و بسیج کار بازجویی از بازداشت شدگان را بر عهده دارند. این بازجوها زیر نظر سردار نقدی فعالیت می کنند. یک تیم سه نفره متشکل از سردار نقدی، حسین شریعتمداری و حجت الاسلام تائب فرمانده بسیج خطوط کلان بازجویی و سناریویی که باید در بازجویی ها به اثبات برسد هدایت می کنند. حجت الاسلام تائب همان «میثم» وزارت اطلاعات است که به دلیل جنایت هایی که انجام داد در زمان خاتمی از وزارت اطلاعات اخراج شد و به اطلاعات سپاه رفت. تائب از نزدیکان حجت الاسلام سید مجتبی خامنه ای است.

اطلاعات جدیدی درباره‌ی برخوردهای شرم‌آور با خانواده‌های مظلوم شهدا

اینها جنازه را هم گروگان می‌گیرند

هر روز که می‌گذرد، نام و مشخصات جدیدی به فهرست شهدای جنبش سبز افزوده می‌شود. خانواده‌های این شهدا اما این روزها در رنج بسیاری به سر می‌برند و خبرهایی که به طور جسته گریخته شنیده می‌شود، حاکی از آن است که علاوه بر ممانعت از برگزاری مراسم یادبود، در برخی موارد جنازه‌ی شهید را نیز برای وادار کردن خانواده‌ها به همکاری، به عنوان گروگان نگه می‌دارند.

به گزارش «موج سبز آزادی» برخی خانواده‌های شهدای شناخته شده در روزهای اخیر از فشارهایی که از سوی نهادهای امنیتی بر آنها وارد شده، پرده برداشته‌اند. نه فقط مادر ندا آقاسلطان از دستور وزارت اطلاعات به مساجد در خصوص خودداری از برگزاری مراسم برای کشته شدگان اخیر خبر داده و یا برخی خانواده‌های شهدا از دریافت پول در ازای تحویل جنازه‌ی فرزندانشان سخن گفته‌اند، بلکه حتی دکتر روح‌الامینی اصولگرا و عضو دولت نهم نیز فاش کرده که برخی قصد داشته‌اند برای ارائه اطلاع درباره‌ی فرزندش از او رشوه بگیرند و با وجود اعلام مشخصات و تلفن آنها، وزارت اطلاعات هم حاضر به پیگیری نشده است.
در همین حال «موج سبز آزادی» کسب اطلاع کرده که در خصوص برخی خانواده‌ها که فرزندشان به شهادت رسیده است، فشارها با روش‌هایی به مراتب غیر اخلاقی‌تر ادامه دارد؛ روش‌هایی همچون تحویل ندادن جنازه‌ها و فشار بر خانواده‌ها برای معرفی فرزندان شهید خود به عنوان بسیجی و یا شکایت از موسوی.
بر اساس یکی از گزارش‌های رسیده، خانواده‌ی شهید رامین قهرمانی که پیش از این در گزارش دیگری در «موج سبز آزادی» به نام وی اشاره شد، تا پایان هفته گذشته هنوز موفق نشده بودند جنازه‌ی فرزندشان را برای تشییع و تدفین تحویل بگیرند؛ چرا که از آنها خواسته شده بود هیچ مراسمی برای فرزندشان نگیرند و نام او را هم در جایی مطرح نکنند. آنها در نهایت وادار می‌شوند جنازه‌ی فرزند شهیدشان را بدون تشییع و تنها با حضور چند نفر از نزدیکان دفن کنند.
این گزارش همچنین حاکی است وقتی خانواده‌ی این شهید به محض اطلاع از درگذشت فرزندشان اقدام به انتشار اعلامیه و نصب پارچه‌ی سیاه کردند، صبح روز بعد ماموران پلیس در محل حاضر شدند و ضمن امحاء اعلامیه‌ها و جمع‌آوری پارچه‌ها، به خانواده‌ی وی اعلام کردند که حق برگزاری هیچ مراسمی را ندارند.

گزارش دیگری که به «موج سبز آزادی» رسیده، از معامله‌ی ناجوانمردانه‌ی مأموران با خانواده‌ی یکی از شهدای روز تاریخی 25 خرداد خبر می‌دهد. شهید داود صدری، 27 ساله و ساکن شهرک اندیشه کرج، در این روز در جلوی یک پایگاه بسیج با یک گلوله به شهادت می‌رسد. خانواده‌ی او شش روز بعد جنازه‌ی او را در بیمارستان امام علی شهریار تحویل می‌گیرند، اما در ازای دریافت 350 هزار تومان پول تیر و 6 میلیون تومان بابت جنازه.
تکان‌دهنده‌ترین قسمت ماجرا آنجاست که وقتی پدر این شهید برای شکایت مراجعه می‌کند، به او می‌گویند اگر حاضر شود اعلام کند که پسرش بسیجی بوده و مردم او را کشته‌اند، هم دیه‌اش را خواهند داد و هم او را شهید محسوب و خانواده‌اش را از مزایای این کار بهره‌مند خواهند کرد.
در همین حال روزنامه «سرمایه» نیز در شماره‌ی امروز خود گفت‌وگویی را با یکی از نزدیکان شهید امیر جوادی‌فر، دانشجوی 23 ساله‌ای که در روز 18 تیر دستگیر شد و جنازه‌اش دیروز به خانواده‌ی وی تحویل شد، منتشر کرده است. وی گفته است: «امیر روز 18 تیر دستگیر شد. ما تا دو ساعت بعد از گم شدنش خبری از او نداشتیم تا اینکه ماموری از کلانتری 147 که همراه او بود با موبایل پدر امیر تماس گرفت و گفت بیایید بیمارستان فیروزگر. تا نیمه‌های شب امیر به دلیل شکستگی از چند جا در بدنش در بیمارستان بستری بود و با ضمانت همان مامور و با همراهی پدر امیر به بیمارستان لاله شهرک غرب منتقل شد. ظهر جمعه 19 تیرماه امیر را از بیمارستان مرخص کردند و توسط همان مامور تحویل پلیس امنیت و پیشگیری از جرم داده شد و پس از آن دیگر هیچ خبری از امیر به ما داده نشد، نه زنگی، نه خبری و نه حتی اسمی از او در میان بازداشت شدگان زندان اوین نبود، تا اینکه شنبه 3 مردادماه از طرف پلیس امنیت شهرری با پدر وی تماس گرفتند و گفتند بروید جسد پسرتان را از پزشکی قانونی کهریزک تحویل بگیرید.»
گفت‌وگو شونده در ادامه به شرط شرم‌آور مأموران برای تحویل جنازه‌ی این شهید اشاره می‌کند و می‌گوید: «در حالی که برای تحویل جسد امیر رفته بودیم به ما گفتند باید بگویید برادرتان از قبل دچار بیماری ریه بوده است در حالی که چنین چیزی محال است زیرا امیر کاملاً سالم بود. آنها همچنین از خانواده امضا گرفتند که تشییع جنازه فقط با حضور افراد فامیل و خودی برگزار شده و شعاری در آن داده نشود. بالاخره دیروز جسد را تحویل گرفتیم و امروز صبح (دوشنبه) برای مراسم تشییع به بهشت زهرای تهران می رویم.»
روز گذشته هم رسانه‌ها از تحویل جسد «امیر جوادی لنگرودی»، یکی دیگر از بازداشت شدگان روز 18 تیر، به خانواده‌ی وی خبر داده بودند. همزمان با او، خبر درگذشت محسن روح‌الامینی در زندان به رسانه‌ها رسید و شاید به خاطر تعلق وی به خانواده‌ی یک مسئول دولتی، شهادت او سر و صدای بیشتر به پا کرد.

چندی قبل هم برخی سایت‌ها از شهادت یک سرباز وظیفه به نام «رامین رمضانی» در درگیری‌های هفته دوم پس از انتخابات در تهران خبر داده بودند. جنازه‌ی این جوان 20 ساله که چند روز قبل از شهادت به عنوان مرخصی از محل خدمت سربازی‌اش به تهران آمده بود، در حالی پس از یک ماه پیگیری به خانواده‌ی وی تحویل داده شد که سه گلوله پیکر وی را سوراخ کرده بود. آنها حتی در مراسم تدفین فرزند خود نیز مجبور بودند تحت نظارت مأموران عمل کنند.
آیا کسی هست که مطمئن باشد این نام‌ها در آخرین ردیف‌های فهرست سرخ شهدای جنبش سبز قرار گرفته‌اند و زین پس خبر تلخ دیگری در راه نیست؟

در کهریزک با پوتین آنقدر به سینه و سر شهيد امیر جوادی فر می‌کوبند که یک چشمش می‌ترکد و دچار خونریزی ریوی می‌شود

جزئیات تازه‌ای درباره‌ی نحوه‌ی شهادت امیر جوادی لنگرودی
موج سبز آزادی : یکی از دوستان شهید جوادی لنگرودی اطلاعات جزئیات تازه‌ای را درباره‌ی نحوه‌ی شهادت وی برای «موج سبز آزادی» ارسال کرده است که در ادامه می‌خوانید. عکسی با کیفیت بالا نیز دریافت شده که اينجا کوچن شده آن منتشر می‌شود.
امیر جوادی لنگرودی متولد 23 شهریور 1364 در رشت و دانشجوی مدیریت صنعتی دانشگاه آزاد قزوین، روز 18 تیر به همراه عده‌ای دیگر از جوانان بازداشت شد. گفته‌اند که وی در بازداشتگاه به تشنج مبتلا شده است. نیروهای امنیتی او را به بیمارستان فیروزگر منتقل می‌کنند، در حالی که خیلی کتک خورده بوده و تنش کبود بوده است.
او در روز جمعه 19 تیر از بیمارستان ابتدا به کلانتری 148 انقلاب و از آنجا به کهریزک منتقل می‌شود. در کهریزک با پوتین آنقدر به سینه و سرش می‌کوبند که یک چشمش می‌ترکد، دچار خونریزی ریوی می‌شود و خلط خونی استفراغ می‌کند. بعد از شکنجه، قرار بوده به اوین منتقل شود که در مسیر دچار تشنج و ایست قلبی ریوی می‌شود.
وی در روز 23 تیر در زندان به شهادت می‌رسد. ده روز جسدش را در سردخانه نگه می‌دارند، تا 3 مرداد که به خانواده‌اش برای تحویل جسد خبر می‌دهند. پزشکی قانونی دلیل مرگ را «ایست تنفسی به خاطر خونریزی ریوی» اعلام کرده
است.
پیکر این شهید، دیروز یکشنبه، بعد از روزها بی‌خبری و دربه‌دری به خانواده‌اش تحویل داده شد، با این شرط که علت مرگ او را بیماری مزمن ریوی عنوان کنند. صبح امروز، دوشنبه، پیکر این شهید، در بهشت زهرای تهران تشییع و در کنار پیکر شهدای مظلوم سبز دیگر آرام خواهد گرفت.
همچنین بر اساس یک گزارش دیگر، علی جوادی لنگرودی، پدر این شهید، در نامه‌ای که در مورد کشته شدن پسرش به خبرگزاری‌ها ارسال کرده، آورده است: «حال که اين نامه را ارسال می‌کنم، از اوين زنگ زدند و گفتند بيا جنازه‌ی پسر و جگرگوشه‌ات را از پزشکی قانونی تحويل بگير. لازم است بگويم پسرم در تاريخ ۱۸ تير ماه در محدوده‌ی اميرآباد توسط لباس‌شخصی‌ها مصدوم و در بيمارستان بستری بود، اما پس از بهبودی به زندان اوين برده شد و حالا جنازه‌ی پسر ۲۴ ساله‌ام را تحويلم می‌دهند.»
وی در اين نامه می‌افزايد: «پسرم بنام امير جوادی لنگرودی پسری بود به دور از جريانات سياسی و فقط عاشق وطن بود، همين و بس. پسری مودب و سر به زير که به تازگی مادرش را از دست داده بود و عزادار مادرش بود. حال من تنها بايد برایش عزا بگيرم و مادری نيست تا برايش گريه کند.»

پدر امیر جوادی فر : چند جای بدن فرزندم شکسته بود
جسد فرزندم را از پزشکی قانونی کهریزک تحویل گرفتم

روزآنلاين، فرشته قاضي : پیکرامیر جوادی فر، دانشجوی مدیریت دانشگاه آزاد قزوین روز گذشته در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. پیکر بی جان این جوان 25 ساله را که روز 18 تیر بازداشت شده بود،دیروز در حالی به خانواده اش تحویل دادند که آنها پیش از آن نمی دانستند فرزندشان کجا و در چه شرایطی نگهداری می شود. علی جوادی فر، پدر این جانباخته که به شدت متاثر است و نمی تواند به راحتی سخن بگوید،از سال ها پیش فرزندش را بدون مادر بزرگ کرده و امروز جز پسری کوچک،دیگر فرزندی ندارد. با وی از امیر گفته ایم. این مصاحبه را می خوانید.

آقای جوادی فر، امیر کجا و به چه صورتی بازداشت شد؟
هیچ اطلاعی از اینکه کجا بازداشت شد، نداریم فقط می دانیم به اتفاق یکی از دوستانش در نزدیک منزل بازداشت شده است.

گویا پس از بازداشت او با شما تماس گرفته بودند و شما او را در بیمارستان دیدید؛ قضیه چه بود؟
روز 18 تیر با من تماس گرفتند و گفتند بچه شما در بیمارستان فیروز گر است و از ما خواستند به این بیمارستان برویم. ما هم رفتیم. در آنجا آثار ضرب و شتم برروی بدن امیر مشخص و تحت مداوا بود. ما از آنجا او را با ماموری که همراهش بود به بیمارستان لاله در شهرک غرب منتقل کردیم. در آنجا فهمیدیم چند جای بدنش شکستگی دارد و تا ظهر روز 19 تیر تحت درمان بود اما ظهراو را مرخص کردند و ما چون مامور همراه او بود مجبور شدیم او را تحویل بدهیم. خودم به اتفاق مامور او را بردم و به پلیس امنیت تهران تحویل دادم تا مساله حل شود.

پس از آنکه امیر را تحویل دادید خبری از او داشتید که کجا و در چه شرایطی است؟
متاسفانه از آن تاریخ هیچ اطلاعی از او نداشتیم و در به در دنبال او می گشتیم اما نتوانستیم هیچ خبری کسب کنیم؛ در لیست زندانیان اوین هم نام پسرم نبود تا اینکه اطلاع دادند بیائید بچه تان را تحویل بگیرید.

کجا؟
از پزشکی قانونی کهریزک تحویل گرفتیم.

شما آخرین کسی هستید که امیر را زنده دیده اید؛ موقعی که او را تحویل میدادید از نظر روحی و جسمی در چه شرایطی بود و آخرین حرفی که زد چه بود؟
ببینید پسر من مشکلی نداشت؛ خب از نظر جسمی چند جای او شکسته بود اما مورد درمان قرار گرفته بود؛ از نظر روحی هم مشکلی نداشت.  به من هم گفت “بابا دارم میرم؛ انشاالله زود حل می شه و بیرون میام”. بچه من خیلی راحت رفت؛ چون فعالیت خاصی نداشت و کار خطرناکی هم مرتکب نشده بود. برای همین چیزی هم احساس نمی کردیم و فکر می کردیم مساله حل و زود آزاد می شود. برای همین الان خیلی گنگم. هنوز نسبت به چیزهایی که اتفاق افتاده است، ناباور هستم.

آیا امیر در اعتراضات و تجمعات اخیر شرکت میکرد؟ نگاهش به مسائل اخیر چگونه بود؟
ببینید پسر من عضو هیچ گروهی نبود؛ من پسرم را خوب می شناسم. 25 سال زحمت کشیدم و بزرگش کردم. خصوصیات اخلاقی او را نیز خوب می دانم. امیر دانشجوی مدیریت بود اما عاشق فیلم و سینما بود و تمام ساعاتش یا به درس می گذشت یا به هنر. از بحث هایی هم که در خانه می کردیم کاملا می دانستم که کاری به سیاست ندارد و عاشق هنر است. هیچ مساله ای هم نداشت و من هرگز تصور نمی کردم چنین اتفاقی بیفتد. قضیه خیلی برای من مبهم است.

امیر چندمین فرزند خانواده بود؟
من کلا دو پسر دارم و امیر فرزند دوم من بود. از 6 سال پیش که مادر امیر فوت کرد من بودم و همین دو بچه که الان یکی دار فانی را وداع گفته. من مانده ام و بابک.

آقای جوادی فر شما مرگ پسرتان را پی گیری خواهید کرد؟
ما امروز تدفین کردیم؛ هنوز در شرایطی نیستم که بدانم چه کاری باید انجام دهم. هنوز هیچ تصمیمی نگرفته ایم و فعلا در حالت گیجی و منگی هستیم.

برخی رسانه ها عنوان کرده اند که برای تحویل پیکر امیرشرایطی برای شما گذاشته و از شما تعهد نامه گرفته اند. این شرایط چه بود؟
تاکنون هیچ اظهار نظری از سوی من با هیچ خبرنگار و هیچ جایی صورت نگرفته و شما اولین خبرنگاری هستید که من با او صحبت می کنم. برخی نوشتند که من نامه نوشته ام و یا به نقل از من مطالبی منتشر کردند در حالیکه در شرایطی که ما بودیم اینقدر گرفتاری بود و اینقدر شرایط دشواری بود که وقت نامه نوشتن نداشتیم. هیچ نامه نگاری با هیچ جایی نکرده ام  و به شدت ناراحت هستم که از قول من به دروغ مطلب نوشته اند.

در رابطه با تعهد نامه و… ؟
از من تعهد نامه ای نخواسته اند؛ البته مسائلی هست که انشالله دو، سه روز دیگر که کمی شرایط عادی تری پیدا کنم خدمت شما عرض خواهم کرد.

فامیلی شما جوادی فرست یا جوادی لنگرودی؟
فامیلی ما جوادی فر است و لنگرودی نیست یعنی فامیلی ما دنباله لنگرودی ندارد نام پسرم هم امیر جوادی فر بود.

مصاحبه در اینجا تمام شد؛ در حالیکه آقای جوادی فر،از شدت تالم قادر به سخن گفتن نبود. قرار شد با او مجددا مصاحبه کنیم. اما در این میان روزنامه سرمایه روز گذشته به نقل از یکی از نزدیکان امیر جوادی فر نوشت: در حالی که برای تحویل جسد امیر رفته بودیم به ما گفتند باید بگویید برادرتان از قبل دچار بیماری ریه بوده است در حالی که چنین چیزی محال است زیرا امیر کاملاً سالم بود همچنین از خانواده امضا گرفتند که تشییع جنازه فقط با حضور افراد فامیل و خودی برگزار شده و شعاری در آن داده نشود.

گزارش تكان دهنده يك رهاشده از بند در مورد برخورد وحشيانه و خلاف انساني با بازداشتي ها

با تن زخمی روی آسفالت داغ

یکی از زخمی‌شدگان حوادث روزهای اخیر در ایران

۱۳۸۸/۰۴/۱۶

از ۲۲ خرداد به این سو و با آغاز اعتراض‌های خیابانی به نتیجه انتخاباتر ریسات جمهوری، گروه بزرگی از فعالان سیاسی، اجتماعی، مدنی، روزنامه‌نگاران و نیز بسیاری از معترضان بازداشت شدند. برخی از این فراد اندکی پس از بازداشت آزاد شدند و مجددا بازداشت شدند. از بسیاری از بازداشت‌شدگان نیز اطلاعی در درست نیست. معلون نیست کجا هستند، در دست چه سازمانی، بر آن‌ها چه می‌گذرد و آیا محاکمه و مجازاتی در انتظار آن‌ها است یا خیر.

رضا، نام یکی از بازداشت‌شدگان جوان روزهای اخیر است که به تازگی آزاد شده است. او در گفت‌وگویی با رادیو فردا از حوادثی که در هنگام بازداشت و روزهای پس از آن بر او گذشت، می‌گوید.

رضا: من برای اولین بار بود که در این مراسم شرکت می‌کردم. احتمالا روز ۲۵ خرداد ماه بود که دیدم مردم از میدان امام حسین با کمال ادب و متانت به سمت میدان آزادی اقدام به راهپیمایی کاملا آرام کرده بودند.

بعد از آن روز پنجشنبه بعد هم مراسمی در کمال سکوت انجام شد. اما روزی که بازداشت شدم روز ۳۰ خرداد ماه بود. از ساعت ۱۲ ظهر احساس می‌کردم که امروز تصمیم، بر سرکوب مردم است . با این پیش‌فرض از خیابان فلسطین، تقاطع وصال رد می‌شدم هنوز ساعت چهار عصر نشده و اعتراضات هم به طبع آغاز نشده بود. ظاهرا به نیروی انتظامی دستور داده شده بود که هر کسی که علائمی از رنگ سیاه یا سبز با خود همراه دارد یا هر چیزی که نشان دهد که فرد آماده شرکت در تجمع است، بلافاصله بازداشتش کنند.

شما چنین نشانه‌هایی با خودتان داشتید؟

من یک لباس نزدیک به مشکی تنم بود و یک روزنامه صدای عدالت هم که عکس آقای میرحسین را چاپ کرده بود و سبز رنگ بود در دست داشتم . روزنامه خواندن، عادت سالیان من بود. داشتم به سمت میدان انقلاب می‌رفتم که یک نفر لباس شخصی جلویم را گرفت . نمی‌دانم قبلا مرا توی فیلم‌هایی که از تجمعات ۲۵ خرداد گرفته بودند شناسایی کرده بودند یا خیر؟

می‌توانید برای ما بگویید که نحوه انتقال شما به چه شکل بود؟

دو نفر لباس شخصی بدون ارائه کارت یا حتی یک کلمه گفت‌وگو دو طرفم را گرفتند. مچ دستم را گرفته بودند و من را به داخل یک اتومبیل ون هل دادند. هر چه اعتراض کردم توجه نکردند. بلافاصله تلفن‌های همراهم را از دستم گرفتند. دو یا سه دقیقه بیشتر فاصله بین آنجایی که دستگیر شدم و بازداشتگاه موقت نبود. مرا به پلیس پیشگیری، واقع در پایین میدان انقلاب، نبش خیابان شهدای ژاندارمری بردند. به محض اینکه می‌خواستم اعتراض کنم به شدت با من برخورد می‌کردند و هلم می‌دادند. مرا وارد بازداشتگاه کردند. نیم ساعتی نگذشته بود که احساس کردم بازداشتگاهی که ممکن است حداکثر ظرفیت پذیرش ۲۰ تا ۳۰ نفر را داشته باشد، پر از جمعیت شد. با گوش‌های خودم یقینا از ماموران شنیدم که ۸۰۰ نفر را به آن بازداشتگاه آورده‌اند. افرادی که به شدت کتک خورده و برخی به شدت سوخته بودند. کسانی هنوز از اثرات گاز فسفر در رنج بودند و نفس کشیدن در آن هیاهو بسیار سخت و مشکل بود. پیرمردی را دیدم که با گریه و التماس می‌خواست به او فرصت نفس کشیدن بدهند.

می شود برای ما توضیح بدهید که وقتی به بازداشتگاه رسیدید پرونده‌ای هم برایتان تشکیل شد؟ تفهیم اتهام شدید؟

خیر. با باتوم و شوک الکتریکی به جان بازداشت شدگان افتادند. حتی آنهایی را که در آتش افتاده و سوخته بودند و بعد با هیکل سوخته به آنجا منتقلشان کرده بودند، می‌زدند. از سه بعد از ظهر تا ده شب افراد زیادی را وارد بازداشتگاه موقت کردند.

چقدر طول کشید تا شما را از بازداشتگاه موقت به بازداشتگاه ثابت منتقل کردند؟

ساعت سه نیمه شب بود که مرا منتقل کردند. یک دفعه تعدادی وارد می شدند و به شدت بازداشت شدگان را کتک می زدند. بازداشت شدگان قبلا در خیابان‌ها به اندازه کافی مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند. اما وقتی هم وارد بازداشتگاه می‌شدند، تعدادی آدم دوره دیده بودند که در عین حال که لباس شخصی به تن داشتند اما کاملا مشخص بود که به فنون رزمی آشنایی دارند. یک دفعه می‌دیدید که از بین سه نفر تلاش می‌کردند و لگدشان به نفر چهارم اصابت می کرد. سه نیمه شب بود که یواش یواش ما را به صف کردند. احدی پاسخگو نبود. التماس می‌کردیم که مادر بیمارم در خانه نگران است. اما اجازه یک تلفن به ما ندادند.

این اتفاقات در بازداشتگاه موقت رخ داد؟

بله. نیمه شب ما را وارد یک اتوبوس کردند. چشم‌هایمان را بستند و سرمان را زیر صندلی فرو کردند و به ما گفتند که شما را به بازداشتگاه کهریزک می‌بریم. اما من به هر حال می‌توانم فاصله مابین میدان انقلاب تا بازداشتگاه کهریزک را شناسایی کنم. جایی که ما را منتقل کردند قطعا کهریزک نبود. از من بازجویی کردند. بازجویی‌های عجیب و غریب. از چه کسی پول گرفته‌ای؟ به چه کسی پول داده‌ای؟
من نامزدی دارم که عراقی است. از من می‌پرسیدند آیا او رابط توست؟

یعنی از قبل موضوع نامزدی شما را می‌دانستند؟

نه. آن جایی که ما را بردند در این فاصله اسامی ما را ثبت کردند. احتمال می‌دهم که از طریق کامپیوتر می‌خواستند چک کنند ببیند مدرکی یا پرونده‌ای علیه احیانا شخصی از بازداشت شدگان ثبت شده است یا خیر؟ وقتی از من پرسیدند که متاهل هستم یا مجرد؟ جریان نامزدییم را گفتم.

شما مورد ضرب و شتم هم قرار گرفتید؟

بعد از هفت یا هشت ساعتی ما را به آگاهی شاپور منتقل کردند. آنجا که رسیدیم تازه متوجه شدم جاهایی که من بوده‌ام چه قدر جاهای مناسبی بوده است. خدا شاهد است داخل آفتاب داغ، روی آسفالت، جوانان زخمی راکه در حین تجمع بازداشت شده بودند با بدن‌هایی کاملا زخمی و خونین و برهنه روی آسفالت داغ خوابانده بودند.

آن‌ها به شدت کتک خورده بودند. برای یک لیوان آب التماس می‌کردند. شیر آب در فاصله ده متری بازداشت شدگان بود. اما اجازه نمی‌دادند احدی قطره‌ای آب بنوشد. اجازه نمی‌دادند نیازهای اولیه‌اشان را برطرف کنند. آن‌هایی را که با بدن زخمی ناشی از سوختگی درد می‌کشیدند روی آسفالت داغ می‌خواباندند. جوانکی قسم می‌خورد که بسیجی‌های هم محل خودم مرا برداشتند و انداختند توی آتش. به والله قسم. آنچه من با چشم‌های خودم دیدم، این بود که این نوجوان از آرنج تا مچ دستش پوست نداشت.

مجسم کنید این فرد را با آن وضعیت خوابانده بودند روی آسفالت داغ. کسانی می‌آمدند بین جمعیت و می‌گفتند که دستهایتان را پشت گردنتان بگیرید و به حالت کلاغ پر بایستید. شاید تحمل این شکل ایستادن برای یک ساعت سخت نبود، اما مجسم کنید کسی مجبور باشد هشت ساعت به این شکل و شمایل بایستد. ناگهان می‌دیدی یک نفر می‌آمد و با لگد می‌رفت توی صورت هر کسی که دلش می‌خواست و میلش می‌کشید. به میرحسین موسوی فحش می‌دادند. من اعتراض کردم، گفتم من اصلا به میرحسین موسوی رای نداده‌ام، حداقل جرممان را مشخص کنید.

«با یک نظامی در حین بازداشت صحبت کردم، او حتی نامش را هم به من گفت. اما من از ذکر نامش معذورم. از او پرسیدم چه طور است که شما به حرمت لباستان و به عرق صنفی تان برنمی‌خورد که اجازه می‌دهید یک عده لباس شخصی بیایند وسط محل کارتان و از این جنایت‌ها بکنند؟ به من گفت اولا تکرار اصطلاح لباس شخصی جرم است. دوما فکر نکنید که دست ما به جایی بند است، دل ما هم خون است. از یک سو از ملت می‌خوریم از سوی دیگر هم می‌بینید که ناچاریم چه وضعیتی را تحمل کنیم.»

افرادی که شما را مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند درجه دار بودند؟ لباس نظامی داشتند؟ چه مقام و منصبی داشتند؟

نه. تعداد اندکی از نیروی انتظامی که بازداشت شدگان را کتک می‌زدند معمولا گروهبان بودند و درجه پایینی داشتند. اما آنهایی که مردم را به شدت مورد ضرب و شتم قرار می دادند، لباس شخصی‌ها بودند . بعضی‌ها لباس ورزشی داشتند. یک نفر هم اصلا لباس سبز پوشیده بود با کلاه مشکی.

شما نپرسیدید که این افراد که شما را مورد ضرب و شتم قرار می دهند وابسته به چه ارگانی هستند؟

می‌پرسیدیم، اما کسی جوابگو نبود. اما من بعدها که به پلیس امنیت در خیابان شریعتی مراجعه کردم تعدادی از این افراد را دیدم که ظاهرا متعلق به پلیس امنیت بودند. اما دیگرانی هم بودند که می‌گفتند سرداران نیروی مقاومت بسیج هستند. با افتخار از آنها نام می‌بردند. با یک نظامی در حین بازداشت صحبت کردم، او حتی نامش را هم به من گفت. اما من از ذکر نامش معذورم. از او پرسیدم چه طور است که شما به حرمت لباستان و به عرق صنفی تان برنمی‌خورد که اجازه می‌دهید یک عده لباس شخصی بیایند وسط محل کارتان و از این جنایت‌ها بکنند؟ به من گفت اولا تکرار اصطلاح لباس شخصی جرم است. دوما فکر نکنید که دست ما به جایی بند است، دل ما هم خون است. از یک سو از ملت می‌خوریم از سوی دیگر هم می‌بینید که ناچاریم چه وضعیتی را تحمل کنیم.

شما چند روز بازداشت بودید؟ آخرین محل بازداشتتان که از آنجا آزاد شدید کجا بود؟ در طول مدتی که بازداشت بودید چه گذشت؟

حول و حوش ساعت نه شب بود. هوا تاریک شده بود. دو آقا با لباس شخصی آمدند و یکی از آنها گفت که قاضی است. مجسم کنید صدها نفر عین جلسات امتحانات قدیم که توی حیاط به ردیف می‌نشستند، نشسته بودند و به هر کسی چند ورقه و یک پوشه صورتی رنگ داده بودند و به هر دو نفر هم یک خودکار می‌دادند. داخل این ورقه‌ها قید شده بود که شما به اتهام اقدام بر علیه امنیت ملی، تبانی برای تشکیل تجمعات غیر قانونی و ضرب و شتم نیروهای پلیس، بازداشت هستید.

در واقع این همان تفهیم اتهام بود؟

بله.

چند ساعت طول کشید تا به شما اتهامتان راتفهیم کردند؟

۳۶ ساعت.

این در حالی است که مطابق قانون اساسی، حداکثر بایستی در ۲۴ ساعت اول بازداشت ، مورد اتهامی به فرد متهم تفهیم شود؟

عین جمله قاضی پرونده را ذکر می‌کنم، شما خودتان بخوانید حدیث مفصل از این مجمل؛ ایشان که آمدند بسیاری التماس می‌کردند که محکومشان کنند و بفرستندشان اوین تا لااقل بتوانند یک لیوان آب بخورند. قاضی گفت ما می‌دانیم که شما بی‌گناهید. آنهایی که لیدرهای شما بوده‌اند بازداشت شده‌اند و فعلا در اوین به سر می‌برند. شما به طور کور دستگیر شده‌اید. ما شما را با قید وثیقه صد میلیون تومانی فعلا به اوین می‌فرستیم. در آنجا تخلیه اطلاعاتی شده و می‌توانید با خانواده‌هایتان هم تماس بگیرید. بعد هم در دادگاه انقلاب شرکت می‌کنید و بی‌گناهی یا گناه‌کاری شما به اثبات می‌رسد. او می‌گفت شما چند صد نفرید و الان ساعت نه شب است. من که نمی‌توانم از تک تک شما بازجویی کنم . بلافاصله نامه قرار وثیقه یکصد میلیونی را می‌گذاشت لای پرونده بازداشت‌شدگان، البته اینها غیر از کسانی بودند که از طریق قرارگاه سپاه به قرارگاه کهریزک منتقل شده بودند و وضعیت بدتری داشتند. در هر صورت در نهایت ما را به اوین منتقل کردند.

شما به این نکته اشاره کردید که در نحوه برخوردشان با متهمان از رفتارهای خشونت آمیز استفاده می‌کردند. ممکن است بگویید میانگین سنی افراد بازداشت شده در چه حدی بود؟ و نحوه برخورد با آنها چگونه بود؟

از ۱۴ ساله بود تا ۱۷ ساله به بالا. من پسری را دیدم که ۱۴ ساله بود و او را با یک اسپری سبز گرفته بودند. گویا روی دیوار اسپری پاشیده بود. یک پلیس که اتفاقا لباس نیروی انتظامی هم داشت دست‌های یک نوجوان را گرفت او را بلند کرد و از بالای سرش به شدت به دیوار کوبید. بغض گلوی ما را گرفته بود. اما نمی‌توانستیم حرف بزنیم . یا به افرادی که زخمی شده بودند و قبل از انتقال به شدت کتک خورده بودند، می‌گفتند که باید از سمت زخمی بدنتان روی آسفالت بخوابید. وقتی اعتراض می‌کردیم می گفتند ما ۱۷ شبانه روز است که از دست شما نخوابیده‌ایم، حالا داریم انتقام می‌گیریم. اما وای به لباس‌شخصی ها که اصلا رحم و مروت نداشتند. رفتارشان مطلقا انسانی نبود. کسی بود که انسولین ۴۶ واحد به خودش تزریق کرد. بیمار بود. التماس می‌کرد که یک لیوان آب به او بدهند. در این میان یکی دو نفر از حال رفتند و از آنجا به جایی که ما نمی‌دانیم کجا بود منتقلشان کردند

۱ دیدگاه »

  1. 1
    mosa می‌گوید:

    man tajikam , va daram yak taraneh va avaze bara jonba josh sabzeh shoma, va an ra beh hameh ham kalamanam hedia makonem. Arezo ma konam ke hama adamha ham bara in jonbojosh sabz maya konin , zenda basha mamlekate to.


خوراک آراس‌اس برای این ورودی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.