از جواد آزاده پرسیده شد که به چه حقی برای کسب اعتراف دروغ شکنجه کردید، پاسخ آن بود که وقتی مقام رهبری گفتند که قتل ها قطعاً کار عوامل بیگانه بوده، برای ما تکلیف شرعی ایجاد شد تا به عامل بیگانه بودن اعتراف کنند

  • از جواد آزاده پرسیده شد که به چه حقی این همه زندانیان خود را برای کسب اعتراف دروغ شکنجه کردید، پاسخ آن بود که وقتی مقام رهبری گفتند که قتل ها قطعاً کار عوامل بیگانه بوده، برای ما تکلیف شرعی ایجاد شد آن قدر آنها را بزنیم تا به عامل بیگانه بودن اعتراف کنند، و مگر می توانستیم اعترافی مغایر با تصریح رهبر از آنان بگیریم!!
  • با روي كار آمدن دولت احمدي نژاد پیشوای شکنجه گران جواد آزاده  مجدداً به کار بازگردانیده شد و در جریانات اخیر کار بازجویی، بخوانید شکنجه، بهزاد نبوی و تاج زاده و عرب سرخی و رمضان زاده و امین زاده را به او سپردند.
  • مهدی ریاحی، از پرسنل وزارت اطلاعات و از بازداشت شدگان پرونده قتلهای زنجیره ای، پس از آزادی از زندان در جمع پرسنل وزارت اطلاعات اظهار می کند: «فقط یك صحنه را بگویم كه در حالی كه پای من تاول زده بود و كیسه ی خون شده بود، از شلاق هایی كه 2 نصفه شب تمام شده بود، از اتاق تعزیر آمدم و نمی توانستم راه بروم . با زانو راه می رفتم . یكی از آنها به این آقا جواد آزاده گفت كه آقا جواد، این را ببریم بهداری پوست پا را بچینند خون را تخلیه كنند. گفت نه، می بریم در اتاق با شلاق خالی می كنیم. بردند با همان حالت پاهای من را بستند به تخت و با كابلی كه زدند خون پاشید كه لباسهای خودشان پر از خون شد. توی اون شرایط كه پاهای مرا اونجوری می زدند، تمام كبود شده بود و توی دمپایی نمی رفت و باد كرده بود می آوردند دوباره دستبند قپونی می كردند. قپونی تمام می شد برمی گشتیم اتاق تعزیر. به من فشار قپونی خیلی زیادی می آوردند. یه جوری می شد كه از 2 ساعت و نیم ، دوساعت و ربع كه می گذشت با اینكه من توان جسمی ام در حد خودم خوبه بی هوش می شدم… باور كنید این دستهای من اینقدر كه از پشت به هم نمی رسید، جواد آزاده، اون مجتبی [اشاره به "مجتبی بابابی" یا "امیری" از اعضای تیم بازجویی] و احمد ["احمد نیاکان" یا "تفتازانی"، از اعضای تیم بازجویی] بعضی وقتها سه نفری دستهای منو می كشیدند كه صدای استخوانهایم درمی آمد تا اینكه این قپونی را جا بندازند.»

متن كامل به نقل از وبلاگ سهرابستان

بازجویان نظام جمهوری اسلامی در حقیقت فرزندان ابلیس هستند در قالب انسان، با وظیفه آزار دادن مخلوقات خدا تا سرحد بی انتها. شیطان از شدت حسادت و غرور حاضر نشد بر انسان سجده کند و قسم خورد که از انسان انتقام بگیرد و برای عمل به عهد خود، فرزندانش را بصورت انسان نما به زمین فرستاد تا بنام بازجو انتقام تلخ و زجرآور شیطان از انسان را بگیرند. شیطان و فرزندانش انسان را زیر شکنجه گرفته و صدای ضجه و ناله انسان که بلند می شود خنده های مستانه سر داده و به خدا طعنه می زنند که همین بود اشرف مخلوقات!
براستی عقل و منطق و احساس بشری هرگز نمی تواند بازجویان را انسان بداند، حیوان هم نیستند، نه انسان و نه حیوان هیچگاه از زجر دادن همنوع خود لذت نبرده است، برعکس، در انسانها که بطور طبیعی و حتی در حیوانات نیز بطور غریزی احساس ترحم بر همنوع و همدردی با درد همنوع وجود دارد.
شکنجه نوعی لذت است برای بازجو که از هر لذتی در دنیا برتر و بالاتر بوده و بهمین دلیل بجز اینکه آنها را فرزندان شیطان و دشمنان نوع انسان بدانیم راه دیگری نداریم.
بازجو کابل را با تمام قدرت بالا می برد و بر کف پاهای انسان می زند و در همان لحظه تمام سلولهای بدن در حد نهایت درد بی انتهایی را احساس می کنند که تا آخر عمر باقی خواهد ماند. اصل شکنجه روح انسان را هدف می گیرد، زخم های جسمی شکنجه بعد از مدتی التیام می یابد ولی جراحتهای روحی آن هرگز. شلاق، بدست بازجو بالا می رود ولی در این لذت فقط او تنها نیست، شریکان وی نیز بهمان اندازه در این لذت شیطانی سهیم هستند و با قدرت همه آنها است که شلاق فرود می آید. آنکه به بازجو دستور می دهد، آنکه حکم می دهد، و آنکه از نتیجه کار بازجو سود می برد، همه وهمه در این حمله شیطان به انسان شریک هستند.
در ابتدای جمهوری اسلامی شایع شد که: «دیو چو بیرون رود فرشته درآید» و ما انسانهای ایران زمین شادمان و خرسند از این خبر، در انتظار دیدن این فرشته ها بی تاب و مشتاق شدیم. ولی فرشته ها قدری غیر طبیعی بودند، فرشته ها خلخالی و لاجوردی نام داشتند و آنچنان انسانهای ایران را نوازش می کردند که جای آن تا مدتها خوب نمی شد.
به شهادت تاریخ می توان بطور قطع و یقین گفت که ایرانیان در هیچ حکومتی، حتی تحت سلطه حکومتهای اشغالگر، باندازه نظام جمهوری اسلامی رنج و زجر نکشیدند. این آزار در همه ابعاد بود. تا قبل از این، هر که در سرزمین ایران زندگی می کرد ایرانی نامیده می شد و با دیگر ایرانیان دوست و مهربان بود و خودش و خانواده اش در امنیت و احترام. ولی بعد از ظهور این نظام، ایرانیان دچار بلایی وحشتناک شدند، ایرانی در مقابل ایرانی ایستاد، اولین گام برای جدایی و دشمنی کلمه انقلاب بود، انقلابی و ضدانقلاب دشمن یکدیگر شدند و انقلابیون مجاز شدند با ضد انقلاب هر کاری دلشان خواست بکنند. در مرحله بعدی انقلابیون به دو شاخه مذهبی و ضد مذهبی تقسیمانده شدند تا مذهبی ها ریشه چپی ها و کمونیست ها را بکنند. بعداً خود مذهبی ها دو دسته شدند، مومنین و منافقین، و همان قصه تکراری نابودی اقلیت توسط اکثریت، سپس مومنین به لیبرال غربزده و اسلام ناب محمدی تقسیم شدند و باز هم بدنبال از بین بردن لیبرالها، اسلام ناب محمدی تنها شد و ناچاراً خودش انشعابید و شد جامعه روحانیت مبارز سنتی طرفدار امام و مجمع روحانیون مبارز تجددخواه طرفدار امام و شکار ادامه یافت. باقیمانده ها باز هم انشعاب شدند و گروه پیروان ولایت مطلقه فقیه و گروه پیروان ولایت فقیه پدید آمدند، بعد از هضم این یکی توسط آن یکی باز هم این انشعابات ادامه یافت و مدافعان ولایت مطلقه فقیه به دو گروه تقسیم شدند، نظامیون و سیاسیون، البته اینبار خوشبختانه یا متاسفانه دشمنی بین خودشان نیست بلکه این اقلیت محدود با اکثریت جامعه که ظرف 30 سال گام بگام به اسم ضد انقلاب و لیبرال و غربزده و روشنفکر و بدحجاب و سوسول و بالا شهری و دانشجو و طلحه و زبیر و اطلاح طلب و ایرانی، بتدریج و مرحله به مرحله حذف شده اند، دشمنی دارند، روز اول که تقسیمات را شروع کردند 98 درصد انقلابی بودند و 2 در صد ضدانقلاب، بعد از 30 سال تبدیل شده به 2 درصد طرفدار خلافت و 98 درصد ایرانی که باید حذف و نابود شوند.
و در همه این 30 سال آنچه فراوان بوده خوراک بازجوها. همواره اطاقهای بازجویی پر بوده از انسانهای ایرانی که هر کدام با انگی متفاوت به آنجا آورده شدند ولی سرنوشتشان یکسان بود. اولین کسی را که بعد از بیرون رفتن دیو و درآمدن فرشته بر تخت شکنجه خواباندند و کابل زدند تهرانی بازجوی ساواک بود که خود تا قبل از آن در همان اطاق و روی همان تخت فلزی و با همان کابل بسیاری را نواخته بود. ولی چه کسانی تهرانی شکنجه گر را شکنجه کردند؟ جالب است که بدانید هیچ کدام از آنهایی که از دست تهرانی شلاق خورده بودند در مقام تلافی برنیامدند و هم آنها فریاد داشتند که بس کنید این رفتار غیرانسانی را، ما خود قربانیان این اطاقهای وحشت هستیم. ولی فرشته های جدید الاحداث توجیه آوردند که «فقط» برای سران رژیم طاغوت اینکار اشکالی ندارد. شلاقی که برای نواختن پای تهرانی شکنجه گر بالا برده شده بود 30 سال است که همچنان در اهتزاز می باشد و 30 سال کف پاهای انسانهای زیادی را درید تا امروز که کف پاهای ابطحی و عطریانفر و سحرخیز و تاج زاده و محسن روح الامینی و بهزاد نبوی و امیر جوادی فر و هزاران ایرانی دیگر را می کوبد.
با اولین خط کشی سیاسی در این نظام و خلق نمودن دشمنی که واقعاً دشمن نبود و با ادامه کار این کارخانه دشمن سازی، روزبروز شغل بازجویی مهمتر شد و مشتاقان بیشتری پیدا کرد. بازجوها در رقابت با یکدیگر افتاده و هر کدام در پی کسب شهرت بیشتری بودند. از سال 1360 و موفق شدن نظام در هل دادن مجاهدین خلق به فاز نظامی و شروع بمب گزاریها و ترورها، تاریخ نوینی در بازجویی گشوده شد. افرادی که از خانه های تیمی دستگیر می شدند باید بسرعت هر چه تمامتر تخلیه اطلاعاتی می شدند تا بر اساس اطلاعات بدست آمده، سایر افراد مرتبط نیز دستگیر شوند. سقوط ارزشها و اخلاقیات سرعت وحشتناکی گرفت و مراکز متعددی در سپاه و دادستانی و وزارت اطلاعات برای تخلیه اطلاعاتی فراهم شد. از زندان 59 و 66 سپاه گرفته تا کمیته مشترک و اوین و 336 و اف 64 و صدها مرکز دیگر در تهران و شهرستانها. فردی را که می گرفتند با سرعت فراوان به یکی از این مراکز رسانده و تحویل بازجویان می دادند، فرزندان شیطان هم که به طعمه خود رسیده بودند با همه ابزار و امکانات شروع می کردند. بتدریج ابزار دیگری نظیر شوک الکتریکی و شکنجه دارویی و اطو و تجاوز و … هم به کابل و شلاق اضافه شد. بازجوها از طرف مسئولین تمسخر می شدند که فلان بازجو یکساعته چند تا آدرس از متهم درآورده اما تو یک روز است که داری متهم را می زنی و هیچی! متهم را ناز می کنی یا واقعاً شلاق می زنی؟! و اینجا بود که شیطان شروع به جعل حدیث و روایت کرد و ندای ابلیس از زبان آیت الله محمدی گیلانی بیرون آمد که: « تعزیر باید پوست را بدرد، از گوشت عبور کند و استخوان را بدرد».
نظام اعضای مجاهدین را بچشم خطرناک ترین دشمنان خود دیده و لذا برایش مهم نبود که آنها زیر شکنجه کشته شوند، وجود آنها ارزشی نداشت و فقط اطلاعاتشان بود که بدرد می خورد و ارزش داشت. از طرفی وقت برای تخلیه افراد دستگیر شده محدود بود و بازجوها هم در رقابت با یکدیگر افتاده بودند و همه اینها دست بدست هم داد تا نسلی از بازجویانی بوجود بیایند که از شکنجه شدید و وحشیانه و آزار و زجر دادن زندانی لذت ببرند.
روسای سازمان مجاهدین که شکسته شدن افرادشان زیر شکنجه های سهمگین را می دیدند به چاره جویی پرداخته و به همه اعضای خود کپسول سیانور دادند. آنها هنگام دستگیری سیانور می خوردند و یک مرگ سریع و بی درد را بر مرگ تکه تکه زیر شکنجه ترجیح می دادند. بازجوها بدون خوراک ماندند و دستگیرشدگان سیانور خورده به زندان می رسیدند که طبیعتاً بدرد بازجوها نمی خورد چون مرده بودند و زیر شلاق فریاد نمی کشیدند.
دکتر شیخ الاسلامی وزیر بهداری رژیم شاه که در زندان اوین بود بشرط تخیف در مجازاتش به همکاری خوانده شد و وی برای اولین بار دارویی را در اختیار حکومت قرار داد که سیانور را خنثی می کرد. باز هم کار بازجوها رونق گرفت. ابتکار شیخ الاسلامی سبب شد که بازجویان توجه بیشتری به وی کرده و باب شکنجه دارویی را هم باز کنند. از همان سالها استفاده از داروهای مخصوص شکنجه در ایران هم رایج شد، کاری که در جنگ دوم جهانی ارتش آلمان نازی برای تخلیه اطلاعات اسیران بطور گسترده ای از آن استفاده می کرد. بدترین داروی شیمیایی برای شکنجه، مسکالین است که بلافاصله بعد از تزریق، باعث اقرار و حرف زدن زندانی می شود. شکنجه دارویی بمرور زمان تکامل یافته و بعنوان بخش مهمی از روشهای بازجویی درآمده است.
بتدریج بازجوها هم دارای نام و نشان شده و درجه بندی شدند و بیرحم ترین تیمهای بازجویی بعنوان بهترین شناخته شده و پرونده های مهم به آنان سپرده می شد. بعد از احداث رهبری جدید و روی کار آمدن خامنه ای وی توجه ویژه ای به تیم های ارشد بازجویی نشان داد و با آنها ارتباط مستقیم برقرار نموده و به این تیمها اختیارات و قدرت بیشتری داد، اولین اقدام وی این بود که این تیم ها را از زیر مجموعه وزارت اطلاعات و سپاه خارج نموده و تحت نظارت دفتر رهبری درآورد. به این ترتیب اطلاعات مربوط به بازجویی های پرونده های مهم اول بدست خامنه ای می رسید و آنچه او صلاح می دید به زیرمجموعه نظام یعنی رئیس جمهور و وزرا منتقل می شد، ضمن اینکه همه نهادها و ارگانهای ذیربط نظیر وزارت اطلاعات و سپاه و دادستانی نیز بدون هیچگونه سئوالی به سرویس دهنده این تیم های بازجویی تبدیل شدند. هدایت تیم های بازجویی یکی از کارهای مورد علاقه خامنه ای است که وقت زیادی روی آن می گزارد و حتی گاهی بخاطر آن، برنامه عادی ملاقاتهایش را برهم می زند، اینکار برای وی مثل یک سرگرمی، یک حل جدول، یک ماجراجویی پلیسی و یک وسیله خود ارضایی شده است.
پس از ماجرای قتلهای زنجیره ای، برای اولین بار رفتار بازجویان با زندانیان از پشت پرده های آهنین حکومت بیرون افتاد و در برابر انظار عمومی قرار گرفت. رهبر در ماجرای این قتلها مظنون اصلی بود و بهمین دلیل تلاش می کرد به هر طریق از خود رفع اتهام نماید و بهمین دلیل ناچار شد با کوبیدن متهمین قتلهای زنجیره ای و مخوف جلوه دادن آنها، بنوعی به دیگران القاء کند که ارتباط آنها با رهبر و اینکه او دستور قتلها را داده باشد قابل تصور نیست، در حالیکه آمر اصلی قتلها خود وی بود ولی اینک افراد مجری دستورات را بیرحمانه قربانی می کرد تا نام خود را پاک کند.
فیلمهای بازجویی ها، البته فقط صحنه های پاستوریزه آن، بیرون آمد تا از یک طرف مسئولین نظام ببینند که این افراد مشتی جاسوس اسرائیل و منحرف جنسی بوده اند تا ارتباط رهبر با آنها مورد تشکیک واقع شود و از طرف دیگر پرسنل وزارت اطلاعات متوجه شوند که اگر بخواهند به شیطنت بر علیه رهبر ادامه دهند چه سرنوشتی در انتظارشان خواهد بود.
حتی نگاه کردن صحنه های این فیلمها نیز انسان را دچار خفقان روحی می کند و انسان پس از تماشای آن خود را بدلیل سنگدلی که نشان داده و فیلم را دیده سرزنش می کند. همچنین باید توجه داشت که بازداشتیان همگی از افراد رده بالای وزارت اطلاعات بوده و واقعاً نسبت به آنچه با سایر افراد می کنند، شکنجه های آنها با وجود اینکه برای بیننده بشدت وحشیانه است از دید بازجویان نوع خفیف شکنجه است و اصلاً نباید آنرا با شکنجه افراد معمولی مقایسه کرد، حال می توانید تصور کنید که در شکنجه گاهها چه بر حال و روز زندانیان معمولی می گذرد.
بخش اعظم این فیلمها اختصاص دارد به بازجویی توام با شکنجه افراد برای اینکه به فساد جنسی و ارتباط به همجنس و غیر همجنس اعتراف کنند، فهیمه دری همسر سعید امامی در حالیکه از شدت شلاق بر کف پاهایش نمی تواند راه برود جلوی دوربین از همه گونه ارتباط جنسی با افراد مختلف و به روشهای مختلف با ذکر جزئیات می پردازد. زنی که بواسطه دانستن زبان انگلیسی و ارتباط صمیمانه شوهرش سعید امامی با خامنه ای، ندیم مورد اعتماد همسر خامنه ای در سفرهای خارجی به دبی و ترکیه و انگلیس بود بیکباره زیر شلاق تبدیل به یک منحرف جنسی می شود و اعترافاتی می کند که حتی در مورد منحرفین جنسی اروپایی و آمریکایی هم سابقه نداشته است.
مهدی ریاحی، از پرسنل وزارت اطلاعات و از بازداشت شدگان پرونده قتلهای زنجیره ای، پس از آزادی از زندان در جمع پرسنل وزارت اطلاعات اظهار می کند: «فقط یك صحنه را بگویم كه در حالی كه پای من تاول زده بود و كیسه ی خون شده بود، از شلاق هایی كه 2 نصفه شب تمام شده بود، از اتاق تعزیر آمدم و نمی توانستم راه بروم . با زانو راه می رفتم . یكی از آنها به این آقا جواد آزاده گفت كه آقا جواد، این را ببریم بهداری پوست پا را بچینند خون را تخلیه كنند. گفت نه، می بریم در اتاق با شلاق خالی می كنیم. بردند با همان حالت پاهای من را بستند به تخت و با كابلی كه زدند خون پاشید كه لباسهای خودشان پر از خون شد. توی اون شرایط كه پاهای مرا اونجوری می زدند، تمام كبود شده بود و توی دمپایی نمی رفت و باد كرده بود می آوردند دوباره دستبند قپونی می كردند. قپونی تمام می شد برمی گشتیم اتاق تعزیر. به من فشار قپونی خیلی زیادی می آوردند. یه جوری می شد كه از 2 ساعت و نیم ، دوساعت و ربع كه می گذشت با اینكه من توان جسمی ام در حد خودم خوبه بی هوش می شدم… باور كنید این دستهای من اینقدر كه از پشت به هم نمی رسید، جواد آزاده، اون مجتبی [اشاره به "مجتبی بابابی" یا "امیری" از اعضای تیم بازجویی] و احمد ["احمد نیاکان" یا "تفتازانی"، از اعضای تیم بازجویی] بعضی وقتها سه نفری دستهای منو می كشیدند كه صدای استخوانهایم درمی آمد تا اینكه این قپونی را جا بندازند.»
پخش فیلم شکنجه ها اما اثری عکس آنچه خواست رهبر بود گذاشت و همه به این وحشیگریها و پرده دریها معترض شدند. نیازی دادستان نظامی که خود از تندرویان بود از شدت شکنجه ها شاکی شد و پرونده ای برای بازجویان تشکیل داد و رهبر نیز تحت جو بوجود آمده عقب نشینی کرد و با بازداشت بازجویان بناچار موافقت کرد اما به این شرط که آنها شکنجه نشوند.
در جریان بازجویی های جدید، وقتی از جواد آزاده پرسیده شد که به چه حقی این همه زندانیان خود را برای کسب اعتراف دروغ شکنجه کردید، پاسخ آن بود که وقتی مقام رهبری گفتند که قتل ها قطعاً کار عوامل بیگانه بوده، برای ما تکلیف شرعی ایجاد شد آن قدر آنها را بزنیم تا به عامل بیگانه بودن اعتراف کنند، و مگر می توانستیم اعترافی مغایر با تصریح رهبر از آنان بگیریم!!
نیازی تاوان این گستاخی را پس داد و از دادستان نظامی به سازمان بازرسی انتقال داده شد و در آنجا رهبر در فرصتی مناسب انتقام خود را گرفت و نیازی را بعنوان اولین مسئولی که در جمهوری اسلامی اخراج و نه عزل شد از سازمان بازرسی اخراج نمود و سوگلی خود یعنی پیشوای شکنجه گران جواد آزاده را مجدداً به کار بازگردانیده و در جریانات اخیر کار بازجویی، بخوانید شکنجه، بهزاد نبوی و تاج زاده و عرب سرخی و رمضان زاده و امین زاده را به او سپرد.
کسانی که رابطه مستقیم رهبر با تیمهای وحشی بازجویی را می دانند نمی توانند تصور کنند که بازجویان بدون دستور مستقیم رهبر، نوع شکنجه ها را سرخود انتخاب نمایند و با توجه به ارائه منظم گزارشات بازجویی توسط بازجویان به رهبر، مشخص است که فقط شخص وی در مورد انتخاب روش بازجویی که شلاق باشد یا دستبند قپانی یا شکنجه دارویی یا شوک و یا تجاوز تصمیم می گیرد. واکنش شدید حکومت به موضوع تجاوزها نیز از همینجا سرچشمه می گیرد. در حالیکه ساده ترین کار این است که اعلام کنند هر کسی مدعی است در زندان به وی تجاوز شده بیاید و شکایتش را مطرح کند تا رسیدگی شود، آنرا طوری رد می کنند و برای اثباتش شرایط (ارائه 4 شاهد عادل) می گزارند که راه بکلی بسته شود.
دلیل اینکه باید همه آزادیخواهان روی بحث شکنجه و بخصوص تجاوز تمرکز نمایند این است که در اثر این فشارها سرانجام دستور دهنده اصلی این اقدامات ضد انسانی برای همگان مشخص شود. اگر بازجویان را فرزندان شیطان بدانیم باید در جستجوی پدر زمینی آنها برآمد و هویت وی را برملا کرد.
حکومت متناسب با فشار عقب نشینی می کند، ابتدا اعلام کردند که همه جنایات زیر سر دو نفر درجه دار نیروی انتظامی در کهریزک بوده، فشارها بیشتر شد و اکنون اعلام شده 12 نفر که در بین آنها یک قاضی شرع (معاون امنیت دادستانی) هم وجود دارد قربانی می شوند. اگر فشار قطع نشود تعداد افراد قربانی بیشتر شده و منصب آنها هم بالاتر می رود. اینکه به نفر آخر و اصلی برسیم بستگی به فشاری دارد که در روزهای آینده روی حکومت بیاوریم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: