مسیح علی‌نژاد: این یک بازی برد – برد برای مردم ایران است

*اگر مجوز ندهند رسوای ریا کاری های گذشته خود خواهند شد، اگر مجوز بدهند باید شمشیر ها را غلاف کنند و نمی توانند به جای شتر با موتور به جان مردم خود بیافتند و کماکان در تلویزیون جمهوری اسلامی ظاهر شوند و علیه خشونت در مصر موضع بگیرند.

ندای سبز آزادی: در مورد چرایی و امکان حضور مردم در راه پیمایی اعتراضی 25 خرداد که به درخواست آقایان موسوی و کروبی صورت گرفته است با مسیح علی نژاد، روزنامه نگار در آکسفورد انگلستان تماس گرفتیم.  پاسخ های خانم علی نژاد به ندای سبز آزادی را در ادامه با هم می خوانیم:

تحلیل شما از نحوه حضور مردم در راه پیمایی 25 خرداد چیست؟
پیش از ورود به این بحث که آیا مردم در این راهپیمایی شرکت خواهند کرد یا نه به عنوان یک روزنامه نگار ترجیح می دهم  روی دیگر این پرسش را نگاه کنم، آیا حاکمیت نگران است مردم در این راهپیمایی شرکت کنند؟  حاکمیتی که با در اختیار داشتن تریبون های متعدد به کرات اعلام کرده است جنبش سبز مرده است، حاکمیتی که «فتنه»، کلید واژه ی تقریبا تمام مقامات ارشد از رهبری ، رییس جمهوری، وزرا، نمایندگان مجلس، مسئولین دستگاه قضایی گرفته تا امامان جمعه، سخنرانان هیات های مذهبی و حتی مجریان صدا و سیما بود. حاکمیتی که بارها و بارها ازبرخورد قانونی با معترضان و حتی محاکمه ی سران سخن گفتند.  به طورِ طبیعی این همه سخن گفتن از مرگ و فتنه، آن هم در مورد جنبشی که بدون رسانه و تبلیغات آزادانه توانست حماسه های عظیم خیابانی را خلق کند،  در منظر افکار عمومی دو گونه تلقی را ایجاد می کند؛ یا حاکمیت واقعا موفق به سرکوب و ساکت کردنِ معترضان شده است و این همه تکرار در مورد مرگ جنبش نیز به معنی شعف و پیروزی این جریان است، یا آنکه اتفاقا از هراس اینکه این جنبش زنده است و به صورت ریشه ای و تشکیلاتی تر در بدنه جامعه جریان دارد، مدام از مرگ می گویند با این تحلیل که دروغ را اگر زیاد تکرار کنند کم کم به باور عمومی و ایجاد یاس و سرخوردگی در جریانِ معترض تبدیل می شود.  اما بعد از انتشار نامه آقایان موسوی و کروبی و درخواست رسمی برای اعلام حضور خیابانی، جایگاه اصلی جریان حاکم در ایران کاملا آشکار شد. یعنی اولین جایی که آتش گرفت، همین محفل کودتا بود که خاموش شدن آتشِ جنبش سبز را در بوق و کرنا کرده بودند.

با این توضیح می خواهم بگویم برای من خیلی آسان نیست که پیش بینی کنم چه تعداد از مردم می توانند در خیابان های تهران و شهرستان ها حضور پیدا کنند. اما می دانم که بدنه اعتراضی جامعه ایران آتش زیر خاکستر است، آنچه اهمیت دارد این است که هنوز راهپیمایی صورت نگرفته حاکمیت خودش را در برابر فراخوان موسوی و کروبی باخته است و در رسانه هایی که تحت نظارت دولت و مقامات ارشد حکومت اند، به تب و تاب افتاده اند و حتی تیتر زده اند که اموات نیاز به مجوز ندارند.  در شرایطی که دنیا چشم اش را به خاورمیانه دوخته است، ژست های دموکراتیک گرفتن جمهوری اسلامی علیه دیکتاتوری در مصر چندان برای جامعه ی بین المللی مبارک نیست، آنها می خواهند ببینند حاکمان جمهوری اسلامی که تا این اندازه خود را مشعوف از سرنگونی مبارک نشان می دهند چقدر طاقت می آورند که مردم خودشان به خیابان بیایند و علیه استبداد در خاورمیانه، شعار مرگ بر دیکتاتور سر دهند.
همانگونه که آقای ارجمند مشاور میرحسین موسوی گفته است این یک بازی باخت باخت برای حاکمیت است اما من می خواهم بگویم،  این یک بازی برد- برد برای ملت ایران هم هست که بار دیگر دیدند موسوی و کروبی هوشیارنه از  دروغ های برخی مقامات جمهوری اسلامی علیه خودشان استفاده کرده اند. مردم ایران فارغ از اینکه در راهپیمایی شرکت کنند یا نه برنده ی انتخاباتی که دزدیده شد هستند، چون منتخبان شان بار دیگر با زبان خود حاکمیت در برابر کودتا قد علم کرده اند.

ماهیت درخواست میر حسین موسوی و مهدی کروبی برای صدور مجوز را چگونه ارزیابی می کنید؟

ابتدا وقتی در نامه موسوی و کروبی درخواست مجوز از یک دولت نامشروع مطرح می شود ممکن است نسل ما را که اساسا صریح تر و پیشرو تر است دچار نوعی تردید کند، یعنی این تناقض را نمی پذیرند که اولا چرا باید از دولتی که نامشروع و کودتایی است و رییس این دولت هم   بزرگ ترین ناقض همین قانون اساسی است، درخواست اجازه کرد برای حقی که همین قانون اساسی فعلی  به ملت برای اعتراض در خیابان داده است. تناقض دوم هم این است که چرا زمانی که شمار اعدام ها کشته شده ها و زندانی و شکنجه در خود ایران رکورددار جهان است ما باید برای مصر و تونس در خواست راهپیمایی کنیم؟
این دو تناقض همان حلقه وصل نسلی است که با موسوی و کروبی تفاوت دارد اما پیروزی خود را در گرو پیگیری مطالبات خود از طریق اعتماد به روش اعتراضی این دو بنیانگذار انقلاب می بیند.

چون این نسل شاید ادبیات خود را گاهی متفاوت با ادبیات حتی موسوی و کروبی می بیند اما همراهی این دو نامزد انتخاباتی را از شب کودتا تا امروز یکی از دلایل اصلی زیر سوال بردن یک حکومت در کل جهان می داند.
به نوعی  می شود گفت مواضع اخیر حکومت  در مورد تحولاتی که در کشورهای عربی رخ داد را هیچ کسی به اندازه موسوی و کروبی نمی توانست زیر سوال ببرد و به دنیا نشان دهد که چه مزدورانه و ریاکارانه، در خطبه های نماز جمعه و برنامه های صدا و سیما خودشان را همراه ملت مصر و علیه دیکتاتوری نشان می دهند. ممکن است بدنه جنبش در شبکه های مجازی اعتراضاتی کرده باشد اما صدای رسا تری برای افشای این دروغ در دنیا  لازم بود. به عنوان مثل خودم دو هفته ی  گذشته و پیش از درخواست مجوز راهپیمایی از سوی موسوی و کروبی برای راهپیمایی مطلبی در وبلاگم  نوشتم تحت عنوان پیشنهادی به حکومت جمهوری اسلامی که اگر از سقوط دیکتاتوری در مصر مشعوف است به ملت هم مجوز بدهد که بیایند در خیابان شادی کنند. ممکن است خیلی های دیگر هم این پیشنهاد را در شبکه های اینترنتی نوشته باشند اما در فضای سیاسی وقتی موسوی و کروبی به عنوان رهبران نمادین یک جنبش اعتراضی چنین پیشنهادی را مطرح کنند برای دنیا معنای آشکار تری دارد.    پیشنهاد اخیر موسوی و کروبی و نوع واکنش حکومت درخواست مجوز آنها  زیر ذره بین جهانی و منطقه ای قرار گرفته است و اگر مجوز ندهند رسوای ریا کاری های گذشته خود خواهند شد، اگر مجوز بدهند باید شمشیر ها را غلاف کنند و نمی توانند به جای شتر با موتور به جان مردم خود بیافتند و کماکان در تلویزیون جمهوری اسلامی ظاهر شوند و علیه خشونت در مصر موضع بگیرند.

از طرفی بدنه جنبش آقای کروبی و آقای موسوی را به عنوان دو همراه بزرگ در کنار خود می بیند تا در دل استبداد به وجود آمده در کشور روزنه ای برای پیروزی بیابد. برای همین است که انتخاب تاریخ راهپیمایی، روز و مکان و موضوع راهپیمایی را به گونه ای هوشیارانه و حاوی پیام برای خود تلقی می کند و گمان می برد در این جنبش متکثر هر کس وظیفه و ایده ای  دارد و متناسب با آن وظیفه و نظرش، ادبیاتی متفاوت را برای اعتراض بر می گزیند.  لذا اگر موسوی و کروبی با ادبیات احترام به قانون نیم بند اما فعلی کشور درخواست مجوز کرده و هدف را  نیز اعلام همبستگی با مردم مصر و تونس و حمایت از مبارزه آنان علیه دیکتاتوری در خاورمیانه برگزیده اند، بدنه ی جنبش نیز  همراهی خود را اعلام کرده است.
به هر حال برای خیلی ها، تعیین روز دوشنبه معروف ، همان دوشنبه معروف ۲۵ خرداد ۸۸ است که مردم بدون مجوز به خیابان آمده بودند و حماسه ای را آفریده بودند که دنیا از آن به عنوان بزرگترین حضور خیابانی مردم ایران بعد از انقلاب اسلامی نام برد.  اینبار نیز موضوع اعتراض اگر چه  حمایت از ملت مسلمان منطقه علیه استبداد است، اما هم افکار عمومی داخلی و هم دنیا می داند که ملت ایران نیز اسیر همین استبداد است که تنها در یک سال و نیم  گذشته شمار کسانی که در ایران اعدام و کشته شده اند قابل مقایسه با شمار کشته شدگان تونس و مصر نیست.

دوست دارید فردای 25 بهمن چه تیتری را در رسانه ها بخوانید؟

باید منطبق با واقعیت ها نظر داد و خیلی نباید با ایجاد امید کاذب مردم را دچار یاس و سرخوردگی کرد بنابراین ترجیح می دهم منتظر بمانم و ببینم خود مردم چه تصمیمی می گیرند سپس منطبق با رفتار و عملکر آنان تیتری را برای بیست و پنج بهمن انتخاب کنم.

ممنون از وقتی که در اختیار ندای سبز آزادی گذاشتید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: