میرحسین چشم ماست؛ سیدابراهیم نبوی

سیدابراهیم نبوی× به خیابان خواهیم رفت و در آنجا خواهیم ماند تا فرزندان مان و رفقای مان را به خانه های شان بازگردانیم
× گمانم بر این نبود که تا این حد بایستید که اسوه و اسطوره ایستادگی و پایداری شوید. تا اینکه در پاسخ به رهبر گفتید ” من اگر می خواستم کنار بکشم که اصلا نمی آمدم، و حالا که آمده ام، می مانم. مرا از مرگ نترسانید که بیست سال است اضافه زنده ام.
× ای کاش این آقایان نه مسلمان، نه آزاده، که به اندازه یزید برای مرده آدمها احترام قائل بودند / شاید هرگز گمانم نمی رفت این حجم عظیم از رذالت را جلوی چشمانم شاهد باشم. ما می ایستیم،

نمی دانم که این نامه را چه زمانی بخوانید، یا اصلا بخوانید یا نامه ای باشد برای فرزندان عزیزتان و همسر دانشمندتان و خود بزرگوارتان. من زمانی آدمی مذهبی بودم و بعد به دلایلی که شاید بتوانید حدس بزنید، خدای را در گوشه قلبم نگاه داشتم و با دین فروشان بیگانه شدم. روزی در زندان کتابی از آیت الله مطهری خواندم درباره امام حسین و حرفش این بود که امام حسین نه بخاطر ” بزرگی” بلکه بخاطر ” بزرگواری” شهید شد.

شهید شد تا گواهی دهد و جهان بداند که انسان بزرگتر از آن است که شرافت و بزرگواری را یکسره به کناری نهد و به داغ و درفش ستم و ظلم سر فرود بیاورد. به شما زیاد فکر می کنم و به اینکه آیا شده است در این یک سالی که رنج و بار مسوولیت هزاران کتک خورده و صدها اسیر و دهها شهید هر روز همراه شماست، آیا هرگز از کارتان پشیمان شده اید؟ گمانم بر این نبود که تا این حد بایستید که اسوه و اسطوره ایستادگی و پایداری شوید. فکر می کردم این یکی هم می آید و اول الدرم و بلدرمی می کند و بعد که به دیوار سخت قدرت برخورد کرد، وامی دهد و ملت را وامی نهد و گوشه ای می نشیند و تسلیم می شود. روزی که رفیقی از رفقای خوب پیام تان را گفت که به آقا در پاسخ اینکه ” احمدی نژاد را تائید کنید و کنار بنشینید و بگذارید مملکت به راهش برود” پاسخ دادید که ” من اگر می خواستم کنار بکشم که اصلا نمی آمدم، و حالا که آمده ام، می مانم. مرا از مرگ نترسانید که بیست سال است اضافه زنده ام.” آن روز ترس و امید هر دو در جانم نشست. ترس از اینکه تا آخر راه می روید و امید اینکه ما را تنها نمی گذارید. این روزها بازار شامی است، جنتی گفته است در خانه زندانی تان کنند و شنیده ام آهنگران دارند درهای خانه تان را جوش می دهند که ملت به سراغ تان نیایند و آقای کروبی هم که در خانه اش زندانی است.

میرحسین عزیز

شما جزو معدود سیاستمداران کشور هستید که مردم نام کوچک او را از نام فامیل او بهتر می شناسند و لابد همین رفاقت میان ملت و میرحسین شان را بیشتر می کند. اول امسال گفتید امسال سال پایداری و مقاومت است و من با همان یک کلمه که گفتید بار سنگین تمام این یک سال را بر شانه خویش احساس کردم. نه من، که هزاران تن، میلیونها تن، عهدی بستند با جانان که تا جان در بدن دارند، برای این ایستادگی بکوشند. تاج زاده با گردنی افراشته، سری بلند در دادگاه ظلم و ستمی که قاضی اش مجرم شناخته شد، بیش از یک سال است که زندان را روز به روز می گذراند. نه او که صدها تن از مردان و زنان سبز این دیار، زندان را به مقامی رساندند که دیوار به دیوارش بر پایداری آنان گواهی می دهد. دهها جوان و پیر، برای دفاع از حق شان، رای شان و نظرشان، شهر به شهر و کوی به کوی از دست داروغگان و شحنگان گریختند و پیاده از کوهستان گذشتند و به شهری در فرنگ رسیدند و هنوز پا بر زمین نگذاشته به زندان فرانسه هم رفتند. آن جوان بزرگوار را مورد تجاوز قرار دادند و کوتاه نیامد، فیلمساز کشورمان، پناهی بزرگ را زندانی کردند و حسرت یک آخ را بر دل شان گذاشت. پلیس کشورهای اروپایی سراغ ماها آمد و گفت در معرض خطر هستید. خندیدیم و گفتیم، تمام کشورمان در معرض خطر است، ما که چیزی نیستیم.

میرحسین عزیز!

در خانه نشسته ای و می دانم که نگران تک تک فرزندانی هستی که عهد بستند تا رای شان را، تا حق شان را نگیرند کوتاه نیایند. و ما خم نمی شویم، ما تسلیم نمی شویم، ما زاری نمی کنیم، ما نمی گذاریم لحظه ای دل شان خوش باشد که ملتی را بازیچه زر و زور و ریا و فریب کردند. کشورمان را از ما دزدیدند و کوتاه نمی آئیم، از شهری که دوستش داشتیم آواره مان کردند و کوتاه نمی آئیم، فرزند رفیق مان در بیمارستان به دنیا آمد و ندیدش تا چند ماه و کوتاه نیامد. شیخ کروبی اسوه این کشور شد، کوتاه نیامد. بدترین ناسزاها را به بزرگترین آدمها گفتند و… کثیف ترین اباطیل و دروغ ها را گفتند و کوتاه نیامدیم.

میر حسین عزیز!

گفتیم و عهد بستیم که اگر مویی از سر حضرتت کم بشود ایران قیامت می شود و می شود. تا امروز صبر کرده بودیم شاید که آنان مسالمت را پیشه کنند و نرمخو شوند و زنان و مردان مان را به اسارت ندهیم. حالا از هر خانواده یکی در زندان است. از روز عشق روز خشمی ساختند که هیچ کس را یارای سکوت نیست. رذالت و دنائت از حد قابل تحمل آدمی گذشته است. گفتند نداآقاسلطان را فیلمبردار بی بی سی کشته است. به پدر جوانی که دهانش را خرد کردند، روح الامینی گفتند بیا در مجلس طرب آقا بنشین و هیچ مگو. به پدر مصطفی غنیان که کارمند بیت بود گفتند علیه میرحسین شکایت کن و نکرد. حالا دیگر کارشان به جایی رسیده که شهید مان را در روز روشن می دزدند. شهیدی که تمام همکلاسی هایش گواهی می دهند سبز است و در ستاد شما کار می کرد و به دیدار آیت الله منتظری رفته بود و همه خویشانش او را می شناسند، شهید بسیجی معرفی کرده اند و براحتی و در روز روشن می دزدند. یادم می افتد که وقتی حضرت زینب در مجلس یزید بن معاویه برخاست تا در ستایش برادری که کشته بودند سخنی بگوید، کسی مانعش نشد و یزید گذاشت تا حرفش را بزند. ای کاش این آقایان نه مسلمان، نه آزاده، که به اندازه یزید برای مرده آدمها احترام قائل بودند. می کشیدمان، دیگر چرا بدنام می کنید؟ … چرا می گوئید بسیجی است؟ برادر شهید را دستگیر کرده اند که چرا هویت برادرت را فاش کرده ای.

شاید هرگز گمانم نمی رفت این حجم عظیم از رذالت را جلوی چشمانم شاهد باشم. ما می ایستیم، ما نه انقلاب هجده روزه می خواهیم و نه به این رذالت ها کوتاه می آئیم. مگر نه اینکه بهترین مردم این دیار، منتظری عزیز بیست سال خانه نشین شد؟ کاش کسی نشان می داد که دشمنان پیامبر، شمر، یزید، رفتاری زشت تر از این رجاله های بی مقدار کرده اند. میرحسین عزیز! ما مجبوریم در مقابل رذل ترین و پست ترین مردمان این دوران بایستیم. مردمی که قدرت دیوانه شان کرده و هیچ چیز از منش انسانی به یاد ندارند.

فردا به خیابان می رویم. نه فردا، که بسیاری از فردا ها به خیابان خواهیم رفت، به خیابان خواهیم رفت و در آنجا خواهیم ماند تا فرزندان مان و رفقای مان را به خانه های شان بازگردانیم…. ما می خواهیم مسالمت آمیز رفتار کنیم، ولی رذالت از حد گذشته است.

ابراهیم نبوی، 30 بهمن 1389

ا

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: