نیک آهنگ و سخن طائب ،چه آسان مرجع ضمیر خود را پیدا کرد؛ شما چرا به خود گرفتید ؛نامه گروه 25 بهمن به نیک آهنگ کوثر

× نه آقای نیک آهنگ، موسوی نمی خواهد قهرمان باشد، زیرا می خواهد راهی که شروع کردیم را تا انتها برود. آبیدار شوید ما نه قهرمان می خواهیم نه می خواهیم کسی را زمین بزنیم. ما مرد کارزار سیاست می خواهیم، او مرد امروز ماست. شاید اگر این جملات را به خود موسوی می گفتم، می گفت : نه، ما با جنبش سبز زندگی می کنیم، … و نیز می خواهم بگویم به عنوان قطره ای کوچک از این دریا روزی رای سبزی به او دادم و آن روز به امانت داری اش مطمئن نبودم، اما اکنون هستم و او را دوست دارم.

× هنوز ساعتی از اعدام های ننگین دستگاه ظلم و جور نگذشته بود که هجمه های شما و دوستانتان بر علیه موسوی آغاز شد

× آخر شما که داغ ظلم و جور این اصحاب را بر تن  دارید دیگر چرا؟ چند ساعت از اعدام ها نگذشته بود که با هدایت شما آنان که دستشان به خون آلوده بود از یادها رفتند و تیغ تیز تهمت به سوی موسوی بازگشت. اما تنها یک روز زمان لازم بود تا دانایی موسوی اسب تروای جناب عالی از بام به زمین اندازد

× راستی یادتان مانده که موسوی در هیچ یک از بیانیه‌هایش اسمی از خواهر زاده‌اش نبرده است؟ بیگناهی که در روز عاشورا به خاک افتاد. چرا برای این کار از او خرده نگرفتید؟ از او پرسیدند، گفت: خون او از نداها و سهراب ها رنگین تر نیست. او دایی تمام شهدای ماست، تمام برادران و خواهران ما. اما شما او رو در هیات بزدلی کشیدید که چشمان خود را بر پاهای بی جان بیگناهی بر سر دار می بندد، چرا؟

نیک آهنگ کوثر،

حاشا که این صفحه روزی در خدمت افترا زدن به شما یا فرزندان دیگر وطن قرار گیرد، واسفاها بر ما اگر به حاشیه ها بپردازیم تا هدف را از باد ببریم. ما هنوز هم فکر نمی کنیم قسمتی از نامه طائب که اینقدر شما را رنجانده است اساسا درباره شما نوشته شده باشد. می دانید که در این صفحه هیچ کامنتی حذف نمی شود و نظرات طرح شده در وبلاگ ها نیز الزاما نظر ما نیست. شناسه ما همین صفحه است و بس. شناسه ما سبزی مان است، بیشماری نام هایمان است،  با هم بودنمان و ایمان خلل ناپذیرمان به پیروزی است. بارها اعلام شده که 11 نفر از فرزندان همین وطن بدون هیچ چشم داشتی مشغول اداره این صفحه هستند. از گمنامی ما خرده گرفتید، نمی خواستیم جوابی بدهیم، تنها یاد نامه یکی از گردانندگان این صفحه (تنها عضوی از ما که در خارج حضور دارد) افتادیم که اولین بار به خودنویس ارسال شد، در آنجا چاپ شد و ساعت ها خبر اول سایت شما بود. زیرا می خواستیم چاپ آن در وب سایتی دیگر شما را نرنجاند که فرزند وطن هستید.

این نامه ماهها قبل زمانی که فرزاد و چهار فرزند دیگر این سرزمین اعدام شدند نوشته شد. دوره ای که شما موسوی را به خاطر تاخیر یک روزه در صدور بیانیه به هر ابزاری می نواختید. به امضای نامه توجه کنید، آنجا نیز گمنام مانده ایم. آن امضا را به یاد بسپارید مانند این نوشته که آخرین نوشته ما درباره حاشیه ها خواهد بود و بدانید به شما نقد داریم اما فارغ از هر غرض و نظری دوستتان هم داریم. پس یا ما را گمنام پذیرا باشید  و یا فرزندان رهبران سبز بنامید و بدانید تا آزادی، شکست حصر، برچیده شدن نگهبانی و بازگشت آن عزیزان به میان مردم از پا نخواهیم نشست. روزی مانند 25 خرداد دوباره در کنار هم خواهیم بود و با هم برای آینده تصمیم خواهیم گرفت، روزی که بسیار نزدیک است.. ما فرزندان معنوی میر حسین موسوی و شیخ مهدی کرویی هستیم نه یک اسم کم و نه یک اسم بیش!

نیک آهنگ آنلاینی؟ چراغت خاموشه…

۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ ناشناس ایرانی

جنازه ی بیگناهی سرد نشده، بیگناه دیگری را به مسلخ افترا نمی‌برند آقای نیک آهنگ کوثر. نام نامداری را به پای چوبه دار بردن البته نه قاضی و دادگاه می‌خواهد نه ادله و سند، موج سواری روی احساسات ملتی فلک زده را خدعه‌ای عمر و عاص گونه بس است، نام سیاوش برازنده ی کسی باد که عزم می کند از آتش بگذرد که هر که از آتش بگذرد زیبا شود…

دیروز:

هنوز ساعتی از اعدام های ننگین دستگاه ظلم و جور نگذشته بود که هجمه های شما و دوستانتان بر علیه موسوی آغاز شد. از طنز روزگار ابزار شما «بالاترین» بود. سایتی که به حق یا ناحق یکی از خطوط اصلی وبسایت جنابعالی از اولین روز افتتاح زیر سوال بردن قابلیت‌های آن، پر رنگ کردن سیستم سایت خود در مقابل آن و در روزهای آخر معرفی آن به عنوان ابزاری بالقوه وحتی بالفعل در دستان عوامل رژیم بوده است. برای شما که گویا درس مدیریت بحران را خوب آموخته اید حتی این «بالاترین» نیز تا زمانی که در خدمت پیش برد اهدافتان قرار گیرد دور انداختن آن صلاح نیست! با قسمتی از تحلیل شما در باره بالاترین موافقم: بالاترین ناهمگون است و بیشتر نظر عوام در آن غالب است نه خواص. البته واژه ی عوام بر خلاف نظر شما برای من واژه محترمی است، زیرا معتقدم یکی از مشکلات تاریخی ذهن ما، احتیاج همیشگی آن به داشتن «خواص» بوده است، خواصی که یا همیشه در جهان ملموس ساخته‌ایم تا ما را به نام عوام تحقیر کنند یا در هیات های متافیزیکی در پشت پرده پنهان کرده‌ایم تا بر ضد خود ما عمل کرده ابزاری باشند در دستان اصحاب قدرت. چرا که نه؟ اگر نیاز ما را به داشتن خواص آقابالاسر مرتفع می‌سازند در دستان هر کس که باشند ملالی نیست!!!. تصور کنید بالاترین به دریایی می ماند، دریایی که ذرات آن ما هستیم (عوام) ، با یک شوک سهمگین (اعدام ۵ بیگناه) این دریا (وجدان جمعی) به یکباره به خروش می‌آید. همه به یکباره دیروزی که با هم پیموده‌ایم و فردایی را که در انتظار آن نشسته‌ایم را فراموش می‌کنیم و از یاد می بریم اگر چه ممکن است در دستان خشم اسیر باشیم، اما عده ای بیدارند و حاضرند برای بالا رفتن از نردبان قدرت هر کاری بکنند! آخر شما که داغ ظلم و جور این اصحاب را بر تن  دارید دیگر چرا؟ چند ساعت از اعدام ها نگذشته بود که با هدایت شما آنان که دستشان به خون آلوده بود از یادها رفتند و تیغ تیز تهمت به سوی موسوی بازگشت. اما تنها یک روز زمان لازم بود تا دانایی موسوی اسب تروای جناب عالی از بام به زمین اندازد، امروز ۲۲ بهمن شماست…

من گردانندگان جرس یا گروههای دیگر را نمی‌شناسم. اما شما آنها که روزگاری دوست نزدیکتان بوده‌اند را هر روز با مساله‌ای متهم می‌کنید. از طنز روزگار است که ما باید بر این احوال شما خرده بگیرم. چرا هزاران سبز می‌سازید (سبز اللهی، سلطنت طلب و …) و هر روز آنها را به چوبی می‌نوازید، آیا قرار است این درخت ستبر را موجودی از جنس خودش از درون بپوساند؟ نه آقای نیک آهنگ، هزار بار نه به شما. ما همه در هیات سکولار، مذهبی و … تا زمانی که دلمان برای آزادی می‌تپد همدیگر را دوست داریم. ما سبزهای سفید رویی هستیم که چون در انتظار بهاریم ناممان سبز است، و این نام به اعتبار جوانه سبز امید و انتظاری که در دل هایمان شکوفه زده، داریم. همین قدر ساده. ما را هزار رنگ نخواهید، یا یک رنگ باشید یا رنگ غم و افسردگی برای خود برگزینید: زرد مثلا. و با صدای بلند بگویید: جماعت من زردم.

راستی یادتان مانده که موسوی در هیچ یک از بیانیه‌هایش اسمی از خواهر زاده‌اش نبرده است؟ بیگناهی که در روز عاشورا به خاک افتاد. چرا برای این کار از او خرده نگرفتید؟ از او پرسیدند، گفت: خون او از نداها و سهراب ها رنگین تر نیست. او دایی تمام شهدای ماست، تمام برادران و خواهران ما. اما شما او رو در هیات بزدلی کشیدید که چشمان خود را بر پاهای بی جان بیگناهی بر سر دار می بندد، چرا؟

شاید موسوی همان کسی است که ناخودآگاه جمعی ایرانی می‌خواهد از او یک قهرمان، منجی یا مرد خاص بسازد. اما او اینگونه نیست، او یک مرد سیاسی است و ما چقدر رنج برده ایم از کم داشتن این مردان در آشفته بازار تاریخ معاصرمان. بیانیه ای که در مخالفت با عده ای که می خواستند برایش تولد بگیرند یادتان هست ؟ « تولد اینجانب نه هفتم مهر که روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حرکت شما به کیش شخصیت آلوده شود….» نه آقای نیک آهنگ، او نمی خواهد قهرمان باشد، زیرا می خواهد راهی که شروع کردیم را تا انتها برود. آنان که روزی اسب تروای نیرنگ را به درون قلعه ی تروی فرستادند خوب می دانستند که قهرمانان را به راحتی می توان زمین زد، بیدار شوید ما نه قهرمان می خواهیم نه می خواهیم کسی را زمین بزنیم. ما مرد کارزار سیاست می خواهیم، او مرد امروز ماست. شاید اگر این جملات را به خود موسوی می گفتم، می گفت : نه، ما با جنبش سبز زندگی می کنیم، ما در مقابل موج های خروشان و جوان ملت هیچ نیستیم. می خواهم بگویم راست می گوید، او در مقابل این ملت به تنگ آمده هیچ نیست، جز رفیقی شفیق. و نیز می خواهم بگویم به عنوان قطره ای کوچک از این دریا روزی رای سبزی به او دادم و آن روز به امانت داری اش مطمئن نبودم، اما اکنون هستم و او را دوست دارم.

آقای نیک آهنگ ما بلندگو نمی‌خواهیم زیرا از بچه‌گی و در زمستان سرد ما را به صف می‌کردند و با بلندگویشان چیزهایی به ما می‌گفتند که هنوز یادمان نرفته، گوشمان از صدای های بلند کر شده. اگر خواستیم موسوی یا  کروبی یا تاج زاده و سحرخیز و باقی که در قلب تهران ایستاده‌اند و مبارزه می کنند ما را بس است که از قلب تهران تا اوین راهی نیست. بگذار من تازه خارج نشین شده سکوت اختیار کنم و به نوای آنان که روزی کهریزک را افشا کردند و هنوز پشت سر موسوی و کروبی در زندان راست قامت ایستاده اند گوش بسپرم.

موسوی تغییر کرده و این را به خوبی به اثبات رسانده، همین. امضایی که روزی زیر برگه ای که برای کاندیداتوری شورای شهر زدید یادتان هست؟ همان امضایی که التزام عملی و نظری شما را به ولایت فقیه تایید می کرد. چه زیبا به آن اعتراف کردید. نیک آهنگ هنر زیستن، هنر تغییر است. در پایان، می دانی چرا طاقت ام طاق شد؟ این تصاویر را دیدم، به بغض فرو خورده ی همین  پدر که آه و فغانش را پشت بغضش و جملات فقیرانه‌اش پنهان کرده است قسمت می دهم که ارزان نفروش. بگذار روزی بگوییم که صدای بی صدای شما را هم شنیدیم، ناراحت شدیم و فقط مشغول امروز خود نبودیم.

امضاء بی نام یا کسی که زمانی که نیک آهنگ را برای کاریکاتور آیت الله تمساح اش به زندان انداختند و وزیر ارشاد وقت سکوت کرد ۱۹ سال داشت و برای تنهایی او اشک ریخت اما اکنون از مکر زمانه طاقت اش طاق شده.

1 Comment »

  1. 1
    یک دوست سابق سید نیک آهنگ کوثر Says:

    نیک آهنگ کوثر نباید خودش را لو می داد که بی جهت از ایران فرار بیرون آمده است. اگر همانجا می ماند، شاید پس سفره ای از برادر حسین به او می رسید. همچنان که قبلاً هم از سفره ایشان بهره ها برده است. ولی ماموریت جدید وی درآمد بیشتری برایش دارد که البته طول و دوامی نخواهد داشت.
    ماجرای کارتون مربوط به تمساح یزدی کاملاً سفارشی بود. آنها نقشه ای داشتند مبنی بر اینکه مصباح را در کانون توجه حزب الله قرار دهند. اگر یادتان باشد، همان روزها گروهای چپ مانند موسوی خوئینی ها و محتشمی دایم سند و مدرک می اوردند که مصباح با «امام» نبوده و مورد تأیید ایشان نبوده است. به همین دلیل، برخی از نیروهای تندرو حزب اللهی کم کم داشتند از مصباح رویگردانی می کردند که ناگهان شریعتمداری به کمکش آمد. شریعتمداری با اجیر کردن سید نیک آهنگ کوثر، به او گفت: دستت باز است… هر چه می خواهی در باره آیت الله مصباح کارتونی، چیزی بکش. ایده تمساح یزدی نیز از خود سید نیک آهنگ کوثر بود. اما چون عده ای در جریان نبودند، می خواستند ایشان را کتک بزنند (عده ای هم برای کتک زدن فیلم بازی می کردند) که البته بعدها شریعتمداری به دادش رسید و برای لاپوشانی مدتی ایشان را بازداشت کردند و بعد هم بدون حتی کوچکترین اذیت و آزاری از زندان اخراجش کردند. (اوایل مرتضوی قاتل مطبوعات هم در جریان نبود و بر نیک آهنگ سخت گرفت ولی بعد که شریعتمداری او را در جریان قرار داد، شخص مرتضوی نیک آهنگ را از زندان اخراج کرد. همان روزها فیلمهای هم بازی کردند که کسی بو نبرد ماجرای کاریکاتور، زندان، تهدید و این جور کارها همه فیلم بوده است. به جز عده قلیلی که در جریان نقشه نبودند و واقعاً می خواستند او را کتک بزنند. آنها هیچ وقت هم در جریان قرار نگرفتند. نیک آهنگ به خاطر خصلت ترسوگری شدیدی که دارد و حتی از سایه خودش نیز وحشت دارد، از همینها می ترسید که در کم و کیف کار نبودند. ماجرای تهدید به قتل ایشان از سوی فرزندان نواب البته کاملاً ساختگی بود.
    بالاخره مدتی گذشت و نیک آهنگ یکباره اصطلاحاً «آزاد» شد. چند روز قبل از آزادی اش، برخی بچه های اصلاح طلب شک کردند و باورشان نیامد که نیک آهنگ کارتون را همین جوری و بدون هماهنگی کشیده باشد. زیرا هیچ وقت عادت به چنین کارهایی نداشت! تا اینکه سید نیک آهنگ آزاد شد. اما برای اینکه کسی از ماجرای کارتون ساختگی و سفارشی موصوف به تمساح یزدی بو نبرد، حسین نیرومند مدیر مجله کاسنی را وادار کردند تا برای رد گم کردن، دقیقاً در روزی که سید نیک آهنگ آزاد شد، علیه اش در آن مجله مطلبی بنویسد! که دیگر فایده ای نداشت زیرا برخی از دوستان نیک اهنگ هم پی بردند که همه ماجرا یک نقشه بوده، است.
    رک و پوشت کنده بگویم که هم اکنون هم نیک آهنگ در خارج مشغول همین فعالیتهای رد گم کن است. زیرا واقعاً مامور است که به تخریب بپردازد. البته جوری رفتار می کند که اصلاً کسی بویی نبرد. یکی از کسانی که مدام علیه نیک آهنگ می نویسد، حسین شریعتمداری است. حجم نوشته های شریعتمداری علیه کوثر به همین دلیل است. کار دیگر نیک آهنگ در خارج از کشور، جذب هکر برای کمک به هک سایتهای مخالفان جمهوری اسلامی است.
    باور کنید مدتهاست این حرف در دلم سنگینی می کرد و نمی توانستم ساکت باشم اما از جهتی نیز بنا به دلایلی نمی خواستم وی را افشا کنم. ضمن اینکه البته در خارج از کشور زیر نظر بوده و هست و تمام رفتارهایی که ضد جنبش مردمی ایران انجام می دهد، رصد می شود. اگر دقیق شده باشید، مدتی است که نیک آهنگ برای اینکه کسی از هویت واقعی وی بویی نبرد، به تندروی افتاده و به سفارش حسین شریعتمداری، کاریکاتورهای تمام قد از خامنه ای می کشد. این کار چند وقتی است که شروع شده و همه برای لاپوشانی فعالیتهای ضد مردمی او در خارج از کشور است. از دیگر فعالیتهایش، کمک مالی به کسانی است که به خارج از کشور روی می آورند. او آنها را ساپورت می کند تا ندانند که از کجا تغذیه می شود. نیک آهنگ کوثر از مال دنیا هیچ ندارد و روزی هم که ایران را ترک کرد، هیچ نداشت به جز کمکی که شریعتمداری به او کرده بود. اکنون نیز ـ علاوه بر پورسانتی که از هکرها می گیرد ـ ماهیانه حقوق خوبی هم می گیرد و البته ادای آزادی بیان و دموکراسی هم در می آورد.
    باز هم می گویم نمی خواستم این مطلب را بنویسم ولی هرگاه می بینم مدام به خاتمی بیچاره توهین می کند و هی او را زیر سوال می برد که چرا در ماجرای کارتون از وی حمایت نشده، خیلی لج ام می گیرد. آخر چرا انسان باید این همه پست باشد که برای یک نقشه و توطئه از سوی شریعتمداری، از خاتمی انتظار داشته باشد که از او حمایت بکند! پر رویی را می بینید؟!
    مطمئن باشید که آدم خائن روزی سیاه روز خواهد شد. روزی که پرده ها بیفتد، همه خواهند دانست که ماموریت نیک آهنگ چیزی نبوده جز:
    1 ـ ایجاد اختلاف بین سبزها
    2 ـ جذب و استخدام هکر برای جمهوری اسلامی
    3 ـ تمسخر رهبران جنبش سبز و سخنگویان آنها
    یک دوست سابق سید نیک آهنگ کوثر


RSS Feed for this entry

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: