برنامه پیشنهادی صفحه فیس بوک 25 بهمن برای چهارشنبه سوری سبز و تداوم اعتراضات

در 25 بهمن دوباره بهم پیوستیم و از سکوت گذشتیم. رهبران سبزی که در این روز ما را به اعتراض در مقابل ظلم فرا خواندند  نیک می دانستند در روزگاری که خاورمیانه در آتش آزادی خواهی ملتها می سوزد، این فراخوان حکومت کودتا را به سختی بر خواهد آشفت. می دانستند و آمدند، آمدند و باز ما را به دنبال خود کشیدند که این بار بر خلاف دهه های پیشین آنچه رهبر را به ملت وصل می کرد ساختار هرمی قدرتی نبود که قائد اعظمی در راس آن ایستاده باشد، ادعای خدایی کند و ما را به نام بنده تحقیر نماید. حتی از جنس ارتباط رهبر با ملت در حکومت های دموکراتیک هم نبود. رای ما را دزدیدند، ملت بودن مان را انکار کردند اما ما به هم پیوستیم. ما را ملت نخواستند، جنبش شدیم. رنگ سبز را برای خود برگزیدیم و موسوی و کروبی شدند سران این جنبش. ارتباط از هر آنچه قانونی و عرفی بود گذر کرد. آنقدر گفتند ما همراه شما هستیم، گفتند هیچ نیستیم مقابل این دریا جز یاوری کوچک تا در دلمان جا باز کنند تا به اسم اعظم صمیمیت به نام کوچک صدایشان کنیم. شیخ را مگر می توان دوست نداشت؟ موسویان را چه باکی از فرعونیان؟

کنارمان نبودند اما حضورشان را نمی توانستیم انکار کنیم که « باد هر جا که خواهد می وزد. صدای آن را می شنوی لیک نمی دانی از کجا می آید و به کجا می رود، این چنان است هر آنکه از روح زاده شود.» حدیث رابطه میرحسین و شیخ با مهدی از جنس روح بود از جنس حکومت بر قلب ها. از ما خواستند با جنبش زیبای خود زندگی کنیم، نمی دانستیم چه می گویند تمرین کردیم، گفتند هر ایرانی یک رهبر، آنقدر زیبایی را تکثیر کردند که دیگر ما، مای دیروز نبود، با هم تغییر کردیم و قد کشیدیم.  تا روزی که دست استبداد دیوارها را بلند کرد، چراغ خانه شیخ را خاموش و میرحسین را میان خانه و زندان اسیر… چه فرقی می کرد وقتی نبودن شان دیوارهای رابطه را چنان بلند کرده است که هر گاه در شهر قدم می زنیم حس می کنیم چیزی کم داریم… میر حسین کجاست؟ از دیوارها دارد دل تنگی می بارد، لعنت به سکوت اگر مرا با خودم این چنان تنها می کند. که میرحسین قسم نمی خورم به این شهر اگر تو  در پس دیواری بلند اسیر باشی، شیخ مهدی قسم به زمان که انسان در خسران است و دیکتاتور تو هیچ نیستی، آخر کجای این رابطه ایستاده ای؟

سرازیر شدیم به خیابان 1 اسفند، 10 اسفند، 17 اسفند، با مسیر و بدون مسیر. همدیگر را می دیدیم و خوشحال می شدیم اما چیزی کم بود، آنچه رهبران در دلهای ما کاشته بودند از جنس محبت بود، سبز بود، گره می خورد به خاطره، زمان و آینده. آنقدر نام خود را قلم کشیدند تا نام شدند و به ایمان بی شمار، گمنام مردم گره خوردند. باور کنید با جدا کردن رهبرانمان تکه ای از وجود ما را بریدند و بردند. گرده ما از شلاق شان کبود بود، بیشتر خواستند، می خواهند محبت را از دلهایمان خط بزنند، می خواهند روح نداشته باشیم. می خواهند یادمان برود انسانیم به خدا. آخر فرعون را چه کار به این حرفها؟ نمی شناسیم تان، هزاران بار نه به شما، بودنمان را انکار می کردید اکنون می خواهید ما را بدل به موجوداتی کنید که هر لحظه خودمان خودمان را انکار کنیم. نه به شما، ما انکار توئیم دیکتاتور.برادران و خواهران ما همه با هم با هزارن عقیده و نظر یک مردمیم، فرزند یک پدر و مادریم، اهل همین خاکیم. مگر بعد از 22 خرداد کسی ما را به هم پیوست؟ اکنون در گذر گاه تاریخی صعبی ایستاده ایم. بعد از جنبش سبز ما چیزهای بسیاری از دست داده ایم اما چیزهایی هم به دست آورده ایم: ما همدیگر را یافته ایم. زمان آن رسیده که از آتش بگذریم که دارد از دیوارهای شهر تلخی می بارد، گاه گاهه امتحان است اگر سربلند  بیرون نیاییم دیگر همدیگر را نخواهیم شناخت:

1-    این بار فرمان، فرمان ملت است. مانند روزهای سبز پس از انتخابات. از همین سه شنبه از خانه ها بیرون می رویم. این شهرها مال ماست. مسیر اعتراضمان، تمام میادین شهر است که هر سال در آنها با صدای انفجار از آتش می پریدیم، با شعار از تمام این صدا می گذریم. سلاح ما اتحادمان است، نه آتش افروزی. ما هدف داریم ما چه نیازی به خشونت. دفاع از خود؟ آری، در کدام کتاب مقدس یا نامقدس آمده که انسان نباید از خود دفاع کند؟ می پیوندیم به هم دستانمان محکم در دستان هم…

2-    هدف: آزادی رهبران سبز، نه به دستگیری، نه به حصر، نه به هر چراغ خاموش، نه به کیوسک نگهبانی، میرحسین و شیخ مهدی باید در میان ما باشند، بدون فاصله، آنها را ما محافظیم…

3-    تداوم روزهای تظاهرات: شبکه سازی زیاد پیچیده نیست، محل برگزاری جشن چهارشنبه سوری محلات است، ما این روز را سالهاست تمرین کرده ایم. با دوستان خود در محلات، مدارس، دانشگاهها قرارمسیر فردای چهارشنبه سوری را تعیین می کنیم، این صفحه نیز با شما خواهد بود. بی مسیری آشفته مان نکند، اگر لازم بود چهارشنبه سوری را تکثیر می کنیم: هر روز چهارشنبه سوری در همان مکانها، به همان شکل و هیات تا زمانی که امکان راهپیمایی پرشمار فراهم شود، عزیزان دیر نیست، ما تشنه پیروزی هستیم تنها باید باور کنیم که می توانیم. یادمان باشد در مقابل جمعیت به هم پیوسته حکومت کودتا نه تنها نمی تواند ما را سرکوب کند بلکه شکست را به چشم خواهد دید. باشد که روز تحویل سال نو را با هم در میدان آزادی باشیم. این آرزو نیست زیرا رویای ما بسیار بزرگتر از این روزهاست، باید روزی ایرانمان را بسازیم. این پیام را اگر پذیرفتید، بی نهایت تکثیر کنید. سیاوشان این سرزمین در بندند، همه ما دربندیم، ایران در بند است:

کزان بیخ برکنده فرخ درخت             ازین‌گونه شاخی برآورد سخت

ز شاه کیان چشم بد دور باد                روان سیاوش پر از نور باد

همه خاک آن شارستان شاد شد            گیا بر چمن سرو آزاد شد

صفحه فیس بوک 25 بهمن

http://www.facebook.com/25bahman

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: