5 اعدام محرمانه اول فروردین و نامه تکان دهنده همسرحجت نهاوندی

پارس دیلی نیوز:گزارشی که در زیر میخوانید از درون ایران به دستمان رسیده و به خاطر اینکه برای فرستنده که نام و مشخصاتش پیش ما محفوظ است ،دردسری ایجاد نشود مقداری از این گزارش را که میتواند احیاناً  برای فرستنده دردسر ساز شود حذف کردیم.

گزارش دریافتی:ساعت ۴ صبح روز دوشنبه اول فروردین ۹۰۵ نفر را آورد‌ند و دار زدند که جرم همگی‌ ایشان جاسوسی برای اسرائیل و اقدام علیه امنیت ملی‌ بود . ۲ تا از این‌ها کارت عکس قدیمی‌ داشتند که متعلق به سال ۶۰ شمسی‌ بود و زن و شوهر بودند و زن گوش چپ نداشت انگار در گذشته به طور کامل بریده بودند . زبان این زن و شوهر را هم بصورت نیمه بریده بودند به نحوی که قادر به هیچ کلامی نبودند . یک زن و ۲ مرد دیگر کارت عکس نداشتند . تمامی‌ این‌ها پر از جای زخم و کبودی بودند . پرونده را با خودشان آورد‌ند و پس از خاک کردن این ۵ نفر در بیابانی در جاده قم با خود بردند  بر اساس مندرجات پرونده و حکم ارسالی‌ به اجرای احکام که از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران صادر شده بود اسامی آنها به این شرح بود :حجت نهاوندی فرزند محمد حدوداً ۳۸ ساله / زهرا اسماعیلی فرزند جانعلی حدوداً ۳۰ ساله/ آدیوا میرزا سلیمان کلیمی فرزند یعقوب بر اساس کارتکس ۵۵ ساله/ وریا احمدی فرزند ایرج حدوداً ۲۵ ساله/ واروژان پطروسیان فرزند روبیک بر اساس کارتکس ۶۰ ساله  علیرغم روش معمول ، پزشکی‌ قانونی در آن روز برای گواهی فوت حاضر نشد .

نامه از ایران :شوهر من حجت نهاوندی کارگر ساده ساختمانی بود article picture
آنچه در زیر می خوانید عین نوشته ای است که به ایمیل آدرس پارس دیلی نیوز ارسال شده است:سلامشوهر من حجت نهاوندی کارگر ساده ساختمانی بود و پس از مدت‌ها بیکاری از ۶ ماه پیش برای کار در یک کار ساختمانی در سرخه حصار تهران با دوستش ووریا که کرد سنّی بود رفتند . چون کار مال یک پادگان ارتش بود پول خوبی‌ میدادند و ماهی‌ ۱ بار مرخصی می‌‌آمد ولی‌ کارشان سخت بود و باید ساعت‌ها زیر زمین کار میکردند . بار‌ها از صدای ناله و گریه و شکنجه حرف میزد و اینکه آنجا خیلی‌ مشکوک و مثل یک زندان است و برای رفت و آمد خیلی‌ سخت میگیرند چون سواد خیلی‌ کمی‌ داشت و ساده بود بارها به شوهرم گفتم سرت را بنداز پایین و کار کن به این کارها کاری نداشته باش ممکن است اخراجت کنند . ما ساکن اسلامشهر بودیم . ۲ ماه پیش که برای مرخصی آمد شبانه مامورین زیادی ریختند و حجت را دستگیر کردند و از شوهرم خبری نداشتیم . پدر و مادرش خیلی‌ پیر هستند و ناتوان و حجت همیشه برای آن‌ها هم پول میفرستاد . بعد از تعطیلات ۴ نفر از کلانتری آمدند به خانه ما که شوهرت و دوستش به جرم جاسوسی اعدام شدند و تهدید کردند که اگر حرفی‌ بزنید به خودت و فرزند شیرخوارت هم رحم نمی‌کنیم . شوهر من حتی سواد درست خواندن و نوشتن هم نداشت و شبانه روز جز کارگری ساختمانی و کار برای نظافت خانه مردم یا قالیشویی کاری بلد نبود . حتی جای قبرش را هم به من نگفتند . از این ظالمانه و بیشرمانه تر اینکه ۲ بار به منزل ما ریختند و به من بی‌ پناه عزادار با لباس پلیس تجاوز کردند . به صاحب خانه هم ۳ ماه هست کرایه نپرداختیم و دیگر تاب و توانی‌ برای من نمانده است . تصمیم گرفتم به زندگی‌ خودم و فرزندم خاتمه دهم چون هیچ پناهی نداریم .حجت همیشه سخت کار میکرد و می‌خواست پسرمان باهوش و باسواد شود ولی‌ این آرزو را با او به زیر خاک کردند . ما هم به او میپیوندیم .سمیه اکبری تکیه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: