مُردَم از اینهمه آزادی! یکی بدادم برسه، کمک! یک قرن ممنوع الخروج ام کرده اند بعد از حبس و خلع لباس

× گفتند چون حرف زدی!(مصاحبه)،سرودی! “شعر ندا آقاسلطان” و…)، نوشتی!(مقاله در سایت خودم و…) حزب باز هستی( مشارکتی و مجمع مدرسین و محققین و…)، به یک سال حبس و بر همین اساس هتک حیثیت از روحانیت کردی در نتیجه خلع لباس!!!؟ اما نگفتند نزدیک به یک قرن ممنوع الخروج برای چیست!؟

× بابت خلع لباس که دستشان درد نکند راحتم کردند…آخه! یکی گفت: تو این مملکت آزادی کامل وجود دارد!!!!؟؟؟

احمدرضا احمدپور:  زندان که بودم تصمیم گرفته بودم بعد از آزادی، سفری به خارج داشته باشم تا تلخی مدت حبس را فراموش کنم.از همان موقع بنا گذاشتم تا به ترکیه و سوریه رفته و با تفریح و زیارت اماکن مقدسه خاک خستگی زندان را بتکانم و در هنگام برگشت، به عراق رفته و در کنار قبور پاک امام حسین ع و اجداد بزرگوارم موسی بن جعفر ع که خود سالهای سال در زندانهای ستمگر زمان بود و امام علی ع و بقیه ائمه و طاهرین علیهم السلام مدفون در عراق، تصمیمی جدی و اساسی برای آینده اتخاذ کنم و با تجربه ای جدید و تصمیمی اقتصادی برای زندگی به کشورم باز گردم.

از ممنوع الخروج بودنم پیش از زندان در سال ۱۳۸۸ هجری شمسی آگاهی داشتم. زمانی هم که معاون دادستان ویژه روحانیت قم آزادیم را به من اعلام کرد موضوع ممنوع الخروجیم را به ایشان گفتم و به ایشان گفته بودم که قصد رفتن به کربلا را دارم و نامه رفع ممنوع الخروجی میخواهم . ایشون گفتن کسیکه حبسش تمام شده بخودی خود ممنوع الخروجی اش هم ملغی میشود .با اینحال پیش از اقدام به خروج از کشور، محض احتیاط به شعبه صادرکننده درخواست ممنوع الخروجی دادسرا مراجعه کردم و از دادیار آن شعبه خواستم تا حکم ممنوع الخروجی ام را لغو نماید .ایشان موضوع را با اشاره به پرونده ای که از ۲۴ بهمن هشتاد و نه در این شعبه برایم ایجاد کرد و یک جلسه هم احضار و تفهیم اتهام شدم ، طوری مطرح کرد که از نظر ایشان مشکلی ندارم! و در خصوص جکم قبلی هم پاسخ روشنی نداد و فقط گفته بود آن پرونده تمام شده و پیش من همین یک پرونده هست و بابت آن ممنوع الخروجی صادر نکرده، به همین خاطر با توکل بخدا تصمیم گرفتم تا علی رغم مشکلات مالی به تصمیمم برای سفر به خارج جامه عمل بپوشانم لذا با توجه به لغو روادید با ترکیه اقدام به سفر به ترکیه از طریق مرز بازرگان در غرب کشور نمودم.

ساعت ۱ بامداد به گمرک بازرگان رسیدم بمحض ورود ابتدا ۱۲ هزارتومان بابت خروج ازم دریافت کردند! مرحله بعدی در اتاق نیروی انتظامی فیشهای بانکی رو تایید کردند و به آخرین اتاق برای خروج از کشور وارد شدیم!!…درجه دار مربوطه با دیدن پاسپورتم بلافاصله مهر خروج را وارد پاسپورت کرد! و بطرفم پرت کرد من که خیلی خوشحال شده بودم با شک و تردید پاسپورت را بر داشتم. دو درب جلویم بود، در حدی که بپرسم از کدام درب خارج شوم؟ درجه دار مربوطه اه! اه! کرد و گفت:پاسپورت را بده! آب تو دهنم خشک شد! پاسپورت را گرفت و گفت آقا شما قبلا روحانی بودید!؟ با تعجب گفتم الان هم هستم! و…وگفت : آقا شما مشکل دارید نمیتوانید کشور را ترک کنید!؟ بعد از جایش بلند شد و مرا به سمت اتاق فرماندهی اش هدایت کرد، آنجا سرگردی بنام قاسم نژاد که بنظر میرسید آدم خوبی هم باشد چند دقیقه ای کامپیوترش را چک کرد و سپس با نشان دادن صفحه اطلاعات مربوط بمن گفت که شما از سوی دادسرای ویژه روحانیت تهران ممنوع الخروج هستید! و ادامه داد: تا تاریخ ۲۶/۱۰/۱۴۷۲ !!!؟؟؟خیلی متعجب شدم پرسیدم تا ۱۴۷۲ !؟

تا خودم ندیدم باورم نشد! از ۲۶/۱۰/ ۱۳۸۸ تا ۲۶/۱۰/۱۴۷۲ ممنوع الخروج یعنی چیزی نزدیک به یک قرن !!!! با توجه به سنی که دارم، در سن ۱۲۹ سالگی میتوانم از کشور خارج شوم!!! ۸۴ سال ممنوع الخروجی!!!
نتیجه مجازی:

الف- بر اساس چه ماده قانونی معتبر، من باید ممنوع الخروج بشوم!؟
ب- چه جرمی مرتکب شدم که جزایش این است که باید هم حبس بکشم؟ هم خلع لباس بشوم؟ هم چیزی ننویسم؟ هم حرفی نزنم که به کیلومتری عبای کسی بر نخورد! و هم این مدت طولانی ممنوع الخروج شوم!؟ آیا جرمی متناسب با این دستورات و فرمانهای ناعادلانه وجود دارد!؟
نتیجه حقیقی: گفتند چون حرف زدی!(مصاحبه)،سرودی! “شعر ندا آقاسلطان” و…)، نوشتی!(مقاله در سایت خودم و…) حزب باز هستی( مشارکتی و مجمع مدرسین و محققین و…)، به یک سال حبس و بر همین اساس هتک حیثیت از روحانیت کردی در نتیجه خلع لباس!!!؟ اما نگفتند نزدیک به یک قرن ممنوع الخروج برای چیست!؟
نتیجه اخلاقی: بابت خلع لباس که دستشان درد نکند راحتم کردند…آخه! یکی گفت: تو این مملکت آزادی کامل وجود دارد!!!!؟؟؟ نتیجه پایانی: مُردَم از اینهمه آزادی! یکی بدادم برسه، کمک!
و حرف آخر اینکه تو این مملکت آزادی کامل وجود داره چون:
آنها آزادند بدون حضور مردِخانه وارد حریم شخصی هرکس میخواهند بشوند و تفتیش کنند و …ببرند و…!(ماموران لباس شخصی ۲۴ بهمن ۸۹ بدون حضور من ریختند تو خونه و…) آنها آزادند تا هرکس حرف و نظرش را بگه یا شعر عقیدتی و سیاسی بسراید! یا مقاله انتقادی و نظری بنویسد! یا مصاحبه کند! اول تهدیدش کنند، بعد کتکش بزنند! بعد زندانش کنند بعد لباس از تنش در آورند و بعد هم حق ندارد! اصلا غلط می کند از کشور خارج شود! و به کربلا و سوریه و یا احیانا به بلاد کفر! برود! حقوق بشر کیلو چند!؟ اینجا آزادی هست ! وای !وای خفه شدم از اینهمه آزادی! کمک!…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: