در دفاع از خاتمی؛ سخنی با معترضان؛ مرتضی کاظمیان (کمپین سفارت سبز)

مرتضی کاظمیان* می‌توان با «نقشه راه» او همدل نبود؛ می‌توان رویکرد او را نقد کرد و غیرواقعی و ناممکن ارزیابی کرد؛ اما هجمه‌ی غیراخلاقی و فریادهای بی‌انصافانه علیه وی، نه گره‌ی از وضع پیچیده‌ و شرایط ناگوار ایران می‌گشاید، نه نشانه‌ای از مدارا و آزادی و دموکرات‌منشی در خود دارد، و نه اساسا باعث تقویت جنبش سبز (اصلی‌ترین و مهم‌ترین جنبش دموکراسی‌خواهی در ایران امروز خواهد بود و شد.
* شاکیان اظهارات خاتمی باید توضیح دهند که تغییر «وضع موجود» چگونه و از دل کدام «نقشه راه» متحقق می‌شود

  مقدمه:  1. امیدوارم مخالفان و معترضان سخنان اخیر سیدمحمد خاتمی، این مکتوب را تا انتها بخوانند و پیش از اندیشیدن به «پاسخ»، ابتدا دیدگاه نگارنده را ‌به‌طور کامل «بخوانند».

2. خوشبختانه «وضع» کنونی و پیشین نویسنده، برای اغلب مخاطبان مشخص است. از یک‌سو، نگارنده چند ماهی است که از شرّ «ناامنی دائم» و «انسداد رسانه‌ای» و «استبداد»، کوله‌بار هجرت بسته است؛ و از سوی دیگر، تکلیف خود را با «ولایت مطلقه فقیه» چه در بازجویی‌های «شب تا صبح»ی سال 79-80 و چه در گفت‌وگو با سربازجوی پرونده در زمستان مشخص کرده است: نظام مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه نه به جهت مدیریتی و سیاسی قابل دفاع است و نه به جهت توحیدی/ اسلامی.
این باور البته دیدگاه قریب به اتفاق نیروهای ملی_مذهبی از همان ابتدای طرح بحث «ولایت فقیه» در مجلس خبرگان قانون اساسی و تصویب آن بوده است؛ شخصیت‌های حقیقی و حقوقی ملی و مذهبی ایران (از زنده‌یاد مهندس بازرگان تا مهندس سحابی، و از نهضت آزادی ایران تا شورای فعالان ملی _مذهبی) از سه دهه پیش تاکنون، قانون اساسی را واجد تناقض ارزیابی کرده و اختیارات ولایت فقیه را با اصول و معیارهای نظامی دموکراتیک در تنافر دانسته‌اند.
3. مهندس عزت‌الله سحابی در وضع ناگواری در بستر بیماری است. اگر در این سال‌های موانست و معاشرت فکری_سیاسی تنها و تنها یک نکته را از آن آزاده‌ی «کمیاب» آموخته باشم، همانا «ترجیح دادن منافع ملی بر منافع شخصی و گروهی» است. سال 1384 در اوج مناقشات سیاسی نیروهای اصلاح‌طلب، در مورد شرکت در انتخابات ریاست جمهوری،اختلاف نظری نیز در میان فعالان ملی_ مذهبی وجود داشت. مهندس سحابی که در دور نخست از مصطفی معین و در دور دوم از هاشمی رفسنجانی حمایت کرد، تاکید موکد داشت که «اگر آبرو و اعتباری دارم، آن را برای گور نمی‌خواهم.» مرد آزاده و خداترس، نه بیم طعن و هجمه‌ی موافقان تحریم انتخابات داشت، و نه _بی‌شک، همچون همیشه_ از آن انتخابات برای خویش «رخت»ی دوخته بود.
از این منظر، دفاع از خاتمی را _که به ایران و ایرانیان می‌اندیشد_ در روزهایی که هجوم غریب و گاه غیرمنصفانه‌ای علیه وی سامان یافته، ضروری دیدم.
مستقل از نکات پیش گفته، در مورد سخنان اخیر خاتمی نکات زیر قابل اشاره به‌نظر می‌رسند:
انتقادهای سلبی یا ایجابی؟
اغلب مخالفان و شاکیان سخنان اخیر خاتمی، جمله‌ای از اظهارات جدید وی را بهانه‌ی حمله و اعتراض قرار داده و نسبت به تمامیت رویکرد یا کلیت موضع وی، به نوعی سکوت کرده‌اند؛ یا اگر سکوت نکرده‌اند رویکردی «اثباتی» و سخنی «ایجابی» در مورد چگونگی تغییر «وضع موجود» درپیش نگرفته‌اند.
مخالفان و شاکیان اظهارات خاتمی باید توضیح دهند که «تغییر» وضع موجود چگونه و از دل کدام «نقشه راه» متحقق می‌شود. بله؛ می‌توان در آن سوی مرزها یا در فضای مجازی نشست و تندترین تعابیر را با اسم حقیقی یا مستعار در مورد نظام غیردموکراتیک حاکم بر ایران به زبان آورد؛ ولی آنچه در متن «واقعیت» تغییر می‌کند، کدامست؟
همین چند روز پیش، حدود 40 نهاد صنفی در نقاط مختلف کشور، بیانیه‌هایی در مورد لزوم اعتراض صنفی و سیاسی به وضع دانشگاه‌ها در ایران منتشر کردند و خواهان اعتراض مدنی و تحصن دانشگاهیان شدند. معترضان و شاکیان خاتمی، آیا ارزیابی واقع‌بینانه و منصفانه‌ای از «25 اردیبهشت» دارند؟
نیروهای سیاسی مختلف در داخل کشور، زیر تیغ شدیدترین سرکوب‌ها و تهدیدها و ارعاب پیوسته‌ی نظام اقتداگرا و جریان تمامیت‌خواه مسلط در بلوک قدرت، هستند؛ این حقیقت را تمام کسانی که به تازگی از کشور خارج شده‌اند یا در رابطه با داخل هستند و واقع‌بینانه وضع داخل را ارزیابی می‌کنند، گواهی می‌دهند. ماه‌هاست که نسرین ستوده در زندان است؛ چنان‌که زیدآبادی و سحرخیز و تاج‌زاده و ده‌ها فعال سیاسی و روزنامه‌نگار و دانشجو، و نیز شهروند مظلوم دیگر. «راست افراطی» بی‌پروا _و متکی بر سلاح‌های نفتی_ اقتدارگرایی می‌کند و «هل من رقیب؟» سر داده است. کار به‌جایی رسیده که تحلیلگر منصف و میانه‌ای چون علیرضا رجایی نیز، 22 ماه پس از انتخابات، بازداشت می‌شود. مستقل از اینها، معترضان و منتقدان نیم‌نگاهی به بازداشت موسوی و رهنورد و کروبی‌ها انداخته‌اند؟ به واکنش‌ سبزها در هفته‌های اخیر نسبت به حبس غیرقانونی راهبران‌شان؟.. و فراموش نکنیم که محسن میردامادی و محسن امین‌زاده، «دانشجویان پیرو خط امام» و 13 آبان‌ی در اوین‌اند؛ چنان‌که بهزاد نبوی و بسیاری دیگر.
دموکراسی‌خواهان باید برای «گذار به دموکراسی»، طرح و نقشه‌ی راه‌ی واقع‌بینانه و محاسبه‌ شده، برمبنای نقاط قوت و ضعف خویش و رقیب (حاکمیت اقتدارگرا)، و نیز تهدیدها و فرصت‌های دوسویه، ارائه کنند.
ببخش اما فراموش نکن
مدعیان دموکراسی و آزادی، اگر نتوانند سخنان سیدمحمد خاتمی را تحمل کنند، که جز یک جمله‌اش (هرچند به تمامی اشتباه، یا بس ناگوار) عمده‌ی کلامش حمایت از دموکراسی و لوازم آن است، با چه شخص حقیقی و حقوقی در نظام سیاسی کنونی، به تعامل خواهند نشست؟ کاش معترضان «فحاشی»های «ارگان فاشیست‌های وطنی» (کیهان شریعتمداری) را به خاتمی، و تهدید پیوسته و غریب او را می‎‌دیدند و می‌خواندند.
مخالفان جمهوری اسلامی که معتقد به زیر و رو کردن نظام سیاسی مستقر کنونی در ایران هستند، آیا برآورد مسئولانه‌ای از تبعات انسانی «فرامین» خویش دارند؟ می‌توان در آن سوی مرزها یا در فضای مجازی نشست و برای شهروندان بی‌پناه و مظلوم دستورالعمل صادر کرد. آیا کسی فردای بازداشت، به فکر خانه و خانواده‌ی بازداشت‌شدگان، یا وثیقه‌های چند ده میلیونی ایشان هست؟
برخی از شاکیان خاتمی، با قرار گرفتن در موقعیت خانواده‌ی شهدای جنبش سبز، وی را مورد حمله قرار داده‌اند. نگارنده خود، ازجمله کسانی است که تا نیل به دموکراسی و آزادی در میهن، خود را وامدار و مدیون آن خون‌های سبز و بی‌گناه می‌داند؛ از ندا و سهراب تا مختاری و صانع. اما آیا کسی پای صحبت خانواده‌ی جان‌باختگان پس از انتخابات نشسته و ارزیابی آنان را از فردای ایران شنیده است؟ آیا خانواده‌های شهدا، الزاما از «خون سبز فرزندان خویش» برای آبادی و آزادی و دموکراسی و پیشرفت در ایران، نخواهند گذشت؟ پاسخ به این سئوال، آسان نیست؛ نفیا” و اثباتا”.
برآورد نگارنده این است که جنبش سبز مردم ایران واجد چنان بلوغی است که هرچند «فراموش» نکند، اما به‌خاطر ایران و ایرانیان، و به‌خاطر جلوگیری از ریخته شدن خون‌های بی‌گناه بیشتر بر زمین، «ببخشاید». «مادران صلح» در ایران امروز، کم نیستند؛ مادرانی که با وجود تحمل شدائد فراوان (از سال‌ها حبس خود یا نزدیکانشان در زندان‌های دور و نزدیک جمهوری اسلامی تا شهادت جگرگوشه‌هایشان) دغدغه‌ی «صلح» دارند و «آزادی» و «دموکراسیم و «ایران» و «ایرانی».
یک پرسش
چگونه است که نلسون ماندلا با وجود تحمل مشقات و شدائد گوناگون(در دوران مبارزه و 27 سال زندان) پس از آزادی و پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری، دکلرک را به‌عنوان معاون اول خود برمی‌گزیند یا برخی مقام‌های ارشد قضایی نظام آپارتاید را _که او و یارانش را سال‌ها در حبس و بند کردند_ همچنان در جایگاه حقوقی خویش حفظ می‌کند، اما مدعیان دموکراسی برای ایران، چنین بی‌تاب و دور از مدارا می‌نمایانند؟
چگونه است که گاندی با استعمار انگلیس، و حتی مبارزان فلسطینی با تل‌آویو، به گفت‌وگو و مذاکره می‌نشینند و ما، در ابتدای هزاره سوم میلادی، تنها بر طبل «حذف» و «تقابل» و «تنافر» می‌کوبیم؟
به این نکته توجه فرمایید: سوگمندانه باید گفت که رهبر جمهوری اسلامی و جریان نظامی_رانتی همراه وی در حاکمیت، به تمامیت‌خواهی غریب و مغرورانه‌ای دست یازیده‌اند. چشم‌انداز امیدبخشی از عقلانیت و ترجیح مصالح و منافع ملی بر منافع شخصی و باندی و ایدئولوژیک در ساخت قدرت جمهوری اسلامی، مشاهده نمی‌شود. اما…
اما اگر در این میانه و زمانه، دموکرات منصف و نجیب، و ایران‌دوست اخلاقی و متعهدی‌ چون خاتمی پیدا شد و کوشید وضع ناگوار کشور را با نصیحت و گشودن درهای گفت‌وگو، اندکی بهبود بخشد و احتمال تغییر «وضع موجود» به «وضع مطلوب» را با «روش» و «راهبرد» و «ادبیات» و «منش» خویش، افزایش دهد، این کنش و رویکرد و سیاست وی، جای چه کسی را تنگ کرده و واجد کدام توهین و تجاوز به حقوق اساسی دیگران است؟ (توجه شود که خاتمی حتی در سخنان خود، مشروط سخن گفته و تاکید کرده است: «اگر» به رهبری ظلم شده…)
گذار به دموکراسی
راه‌های نیل به دموکراسی، و گذار به دموکراسی، متعدد و گونه‌گون‌اند. معترضان به خاتمی، بد نیست این راه‌ها را اجمالا مروز کنند. به‌عنوان یک نمونه، گذار به دموکراسی در اسپانیا (1976 تا 1979) پس از دیکتاتوری فرانکو، و از دل مذاکره و مراوده، قابل اشاره است.
صرف‌نظر از این‌که راهبرد یا سیاست خاتمی چقدر واقع‌بینانه و قابل تحقق است، مخالفان و معترضان وی، نباید امکان‌های مختلف گذار به دموکراسی را به تمامی نفی و طرد کنند.
فقدان تسامح و تساهل و مدارا در جبهه‌ی نیروهای دموکراسی‌خواه، جز خدشه به این جبهه و آسیب رساندن به جنبش دموکراسی‌خواهی در ایران امروز _که خود را در قالب «جنبش سبز» متبلور کرده است_ واجد کدام نفع دیگر است؟
شاکیان سخنان اخیر خاتمی توضیح دهند که در وضعی هرچند محال (فرض محال که محال نیست)، به‌جای شخصیت‌هایی چون خاتمی _که بس کمیاب‌اند_ چه افرادی را برای تعامل با صاحبان قدرت در جمهوری اسلامی، به‌مثابه‌ی امکان، در اختیار دارند؟ فراموش نکنیم که همین خاتمی نیز با بدترین حملات و طعن‌ها و تهدیدها و محدودیت‌ها دست به گریبان است و از سوی اقتدارگرایان برتابیده نمی‌شود.
خاتمی از «خود» می‌گذرد تا منافع ملی را _با راهبرد خویش_ متحقق کند. می‌توان با «نقشه راه» او همدل نبود؛ می‌توان رویکرد او را نقد کرد و غیرواقعی و ناممکن ارزیابی کرد؛ اما هجمه‌ی غیراخلاقی و فریادهای بی‌انصافانه علیه وی، نه گره‌ی از وضع پیچیده‌ و شرایط ناگوار ایران می‌گشاید، نه نشانه‌ای از مدارا و آزادی و دموکرات‌منشی در خود دارد، و نه اساسا باعث تقویت جنبش سبز (اصلی‌ترین و مهم‌ترین جنبش دموکراسی‌خواهی در ایران امروز خواهد بود و شد.
موسوی، منشور جنبش سبز و خاتمی
نکته‌ی آخر، سخنی است که برخی معترضان مدعی آنند؛ شاکیان خاتمی در جایگاه «سبز» مدعی می‌شوند که رویکرد واجد مدارا و گفت‌وگوی خاتمی در تضاد با دیدگاه‌های موسوی و جنبش سبز است، و اگر شخص موسوی آزاد بود، موضعی متفاوت اتخاذ می‌کرد و هم‌موضع انتقادهای ایشان می‌شد.
بی‌هیچ سخن اضافه، به سراغ «متن» و خود موسوی می‌رویم:
میرحسین موسوی در بیانیه 18 خود، که به مناسبت سالگرد انتخابات 22خرداد منتشر کرد، یعنی در 25 خرداد89، تصریح کرد: «دشمنی و کینه‌ورزی با بدنه‌ی اجتماعی هیچ بخشی از جامعه، جایی در جنبش ندارد. تلاش برای گفت‌وگو و تعامل با رقیبان و مخالفان در فضایی سالم، و آگاهی بخشی درباره‌ی اهداف و اصول جنبش، وظیفه‌ی همه‌ی افرادی است که خود را در زمره‌ی مشارکت کنندگان جنبش سبز می‌دانند. ما، با هر باور و ایمان دینی که بدان معتقدیم، به هر قوم و قبیله و تیره و مرامی که تعلق داریم و با هر سلیقه و سبکی که با آن زندگی می کنیم، همه ایرانی هستیم و ایران متعلق به همه‌ی ماست.»
این دیدگاه صریح موسوی، بعدا در ویراست دوم منشور جنبش سبز در دو بخش مختلف، این‌چنین مورد تاکید قرار گرفت و البته با همراهی و تایید شیخ مهدی کروبی نیز همراه شد: «این جنبش بر این باور است که حفظ منافع ملی و دستیابی به اهداف جنبش و کاهش بی اعتمادی بحران زای کنونی بین ملت و حکومت، مستلزم گفت‌وگو میان نمایندگان گروه‌های مختلف فکری و سیاسی با یکدیگر و نیز با حاکمیت و با مردم است و در این راستا، از هرگونه دعوت به مذاکره و گفتگوی شفاف به منظور دفاع از حقوق مردم و حل منازعات اجتماعی استقبال می‌کند.»
در بخش دیگری از منشور نیز تاکید شده است: «گسترش جامعه مدنی و تقویت حوزه عمومی در زمره اصول اساسی جنبش سبز است. این جنبش بر این باور است که حفظ منافع ملی و دستیابی به اهداف انقلاب اسلامی و همچنین کاستن از تبعات ناخوشایند بحران موجود مستلزم مذاکره و گفت‌وگو میان نمایندگان گروه‌های مختلف فکری و سیاسی است و در این راستا از هرگونه دعوت به مذاکره و گفتگوی شفاف به منظور دفاع از حقوق مردم و حل منازعات اجتماعی استقبال می‌کند.»
تصریحات مستندات فوق بیش از آن است که نیاز به تبیین داشته باشد؛ بستن درهای «گفت‌وگو» در جهان امروز، از سوی هیچ خردمندی توصیه نمی‌شود. اگر این «گفت‌وگو» و مذاکره نبود، چه بسا مصر، گذار بس پرهزینه‌تری به دموکراسی داشت.
به نظر می‌رسد دموکراسی‌خواهان ایران نیازمند گفت‌وگوی بیشتر میان خود و تعامل مثبت و ارتقاء دهنده با یکدیگرند. آنگاه شاید مدارا و تحمل بیشتری برای گشودن درهای گفت‌وگو با مخالفان و صاحبان قدرت نیز میسر شود. گفت‌وگوهایی شفاف، مبتنی بر تحقق منافع ملی و سیر در جاده‌ی دموکراسی.
کاش همه‌ی مدعیان «جنبش سبز» و دموکراسی، بیش از نقاط افتراق، بر وجوه اشتراک تاکید ورزند؛ مدارایی بیشتر پیشه کنند؛ به‌جای اتلاف انرژی، در اندیشه‌ی ائتلاف و اجماع باشند؛ و منافع ملی و بهبود وضع ایران و مصالح ایرانیان را بر «خویش» مقدم و مرجح دانند.
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: