شرح لحظات شهادت و تدفین هاله سحابی از زبان خانم مرتاضی لنگرودی

پیکر هاله سحابی را نیروهای امنیتی ابتدا می خواستند در بهشت زهرا دفن کنند، ولی بدنبال مخالفت خانواده و دوستان، بالاخره او در گورستان لواسان در کنار پدرش به خاک سپرده شد.

خاکسپاری شبانه و اجباری:   مراسم خاکسپاری هاله سحابی آن گونه که مینو مرتاضی لنگرودی از دوستان نزدیک هاله سحابی و از فعالان جنبش زنان می گوید شبانه و به دلیل فشار نیروهای امنیتی انجام شد. خانم لنگرودی به یورونیوز می گوید: «آن قدر حادثه بزرگ و هولناک و در عین حال مرگ با شکوهی بود که باور نمی کردم. من فکر می کنم برای ما که نگاهی آرمانی به زندگی داریم، این مرگ در خور او بود. هاله دنیا را این قدر راحت به آنهایی که زندگی را خیلی دوست دارند واگذار کرد.»

خانم لنگرودی در ادامه می گوید: «بعد از آن حادثه دردناک ما به خانه هاله رفتیم. نماینده دادستانی و آقایان آمدند و گفتند که چنانچه شکایت داشته باشید باید پیکر هاله را ببریم و یک هفته تا ده روز طول می کشد، چون باید کالبد شکافی بشود. در حالی که برای ما روشن است این یک حادثه بوده و ایشان ایست قلبی کرده است. هرگز نمی گویند که به فرض هم که ایست قلبی بوده، به دنبال چه فشارهایی بوده است؟ اما مادر هاله، خانم سحابی که مانند کوه مقاومت می کند، که ما خجالت می کشیم به ایشان نگاه کنیم چون انگاری که گناهکاریم که نتوانستیم هاله را حتی یک روز پس از مرگ آقای مهندس به عنوان امانت حفظ کرده و نگهداریم، گفتند که نمی خواهم بدن دخترم را پاره پاره کنید. بعد دو نفر خانم که پزشک هم نبودند، به اصطلاح از پزشکی قانونی آمدند و معایناتی کردند و ما پرسیدیم که شما پزشکید و گفتند نه. گفتیم پس چگونه می توانید تشخیص بدهید؟ گفتند: ما آمدیم نگاه کنیم. یک خانمی از دوستان که پزشک هست و آنجا بود گفت این حادثه به دنبال این اتفاقات و درگیری پیش آمده است. باید ببینیم که قضیه چه بوده است. پس شما هم باید اینجا به عنوان پزشک قانونی بنویسید که ماجرا چه بوده است. آن وقت بود که ایشان گفت من که پزشک قانونی نیستم!»

مینو مرتاضی لنگرودی می افزاید: «یعنی به همین تساهل و ساده انگاری با مرگ یک انسان، آن هم نه یک انسان معمولی برخورد کردند. بالاخره پس از فشار زیاد در حالی که آمنه، دختر هاله به هیچ وجه از پیکر مادرش جدا نمی شد، و گفتگوهای زیاد توافق شد که همان شب (چهارشنبه یازدهم خرداد) اگر شکایتی نیست، خاکسپاری انجام شود.»

حضور لباس شخصی ها برای تشییع پیکر هاله

نیروهای امنیتی و انتظامی آن گونه که خانم مینو مرتاضی لنگرودی می گوید قصد داشتند پیکر هاله سحابی را در بهشت زهرا به خاک بسپارند. خانم لنگرودی می گوید:« بعد که صحبت شد خانم سحابی چگونه می تواند برای دو عزیز یک پا بهشت زهرا و یک پا لواسان باشد، گفتند پس درهمان مزار پدر که دو طبقه بود، دختر را هم به خاک می سپارند.»او در ادامه گفت: «وقتی که از خانه هاله پائین می آمدم، عده ای زیاد در حدود سی یا چهل نفر از لباس شخصی ها را دیدم که به طرف خانه بالا می آمدند. نماینده دادستان را دیدم که به طرف ماشین می رفت که سوار شود ونیروی انتظامی هم بود. به سوی او دویدم و گفتم که اینها کی هستند؟ گفت که اینها ماموران ما هستند. گفتم وقتی که به شما گفتیم یکی از این لباس شخصی ها زد توی سینه هاله، شما گفتید که آنها ارازل و اوباش بوند، ما نبودیم. این ها کی هستند که دارید به خانه او می فرستید؟ گفت که نه، اینها ماموران ماهستند. گفتم پس چرا لباس فرم به تن ندارند؟ گفت نه ما می شناسیم».

مینو مرتاضی لنگرودی در ادامه می گوید: «این لباس شخصی ها یا ماموران داخل خانه شدند و با کفش ریختند تو یک آپارتمان کوچک صد متری. بعد خانواده و دوستان اعتراض کردند که آخر این چه وضعی است؟ به هرحال، بعد با کمک نیروی انتظامی که در پله ها ایستاده بودند، پیکرپاک هاله عزیزمان را سوار آمبولانس کردند و آن چنان می رفتند که گویی دارند بمبی را با خود می برند. به زور و در یک ماشین دیگر پسر و دختر هاله سحابی به دنبال آنها حرکت کردند».

فایل صوتی گفتگوی شیرین فامیلی با مینو مرتاضی لنگرودی:

شستشو و خاکسپاری جسد هاله حسابی

مینو مرتاضی لنگرودی که در طول گفتگو با یورونیوز گریه امانش نمی دهد، می گوید: «پیکر هاله را به پزشکی قانونی در کهریزک بردند و آنجا برای او گواهی دفن صادر شد. ما بر سر مزار مهندس سحابی نشستیم. گورستان لواسان بسیار کوچک و محلی است اما نیروهای گارد تا دلتان بخواهد در آنجا مستقر شدند. ما زنها آنجا نشستیم که بگوییم ما زنها می خواهیم تابوت هاله را بر دوشمان بکشیم.
آنجا یک سالن شستشوی بسیار ناقصی داشت. چراغ نداشت. نور چراغ یک ماشین را انداختند و هاله را شستشو دادند. نمازی هم گذاشتند و ساعت ده ونیم، در برابر دوربین های متعدد فیلم برداری که دست لباس شخصی ها بود، در برابر نورافکن هایی که انداخته بودند وتک تک صورتها را فیلم و عکس می گرفتند، هاله را به خاک سپردند.»خانم مرتاضی در ادامه می افزاید: «بعد در حالی که دیوارهای شیشه ای از گارد تشکیل داده بودند، در آن تاریکی شب در حالی که جلوی پایمان را نمی دیدیم، چون فقط سر مزار نورافکن روشن کرده بودند، آن هم برای اینکه ببینند چه کسانی بر سر مزار هستند، کورمال کورمال به خیابان آمدیم که سرتاسرش موتور بود و لباس شخصی ها و سوار ماشین هایمان شدیم و زندگی را کول گرفتیم و به خانه هایمان کشاندیم و فکر می کنم که مهندس سحابی و هاله حتما در جای خوبی آرمیده اند».درباره اینکه چه تعداد در مراسم خاکسپاری هاله سحابی شرکت داشتند، مینو مرتاضی لنگرودی می گوید: «خانواده و دوستان همگی حدود صدنفری در مراسم خاکسپاری بودند. قرار شد هیچ حرفی زده نشود و شعارمان حمد و سوره باشد. عموی هاله که مرد بلند قدی است نمی توانست بایستد و دولا شده بود . ما زن و مرد حمد و قول هو الله را بصورت سرود با هم خواندیم».

هاله سحابی چگونه درگذشت؟

مینو مرتاضی لنگرودی که درمراسم خاکسپاری مهندس سحابی حضور داشته، واقعه مرگ هاله سحابی را این گونه تعریف می کند: «به دلیل این که زنهای خانواده مهندس سحابی عمه ها و زری خانم سنی ازشان گذشته و ما زنهای دوست و آشنا هم هیچکدام زنان جوانی نیستیم، برای مراسم آقای مهندس سحابی بطورغیرمحسوسی تقسیم کار کرده بودیم. به این معنا که هر کدام از ما یکی از این زنان را درواقع همراهی و مراقبت کنیم.»

خانم لنگرودی در ادامه می افزاید: «من تمام مدت حواسم به هاله بود . ولی اصلا همه چیز خیلی سریع و نزدیک اتفاق افتاد. فاصله بین در منزل آقای مهندس سحابی تا سر کوچه حداکثر بیست متر است و این اتفاق سرکوچه افتاد. یعنی زمانی که حمله کردند به ما و عکس اقای سحابی را از ما گرفتند و از هاله هم گرفتند، او با غرور رفت جلو، ما می دیدیم . هاله گفت: دخترش هستم عکسم را بدهید و گریبان آن مرد را گرفت . او با آرنجش به سینه هاله زد و هاله چشمانش روی هم افتاد و نقش زمین شد. نمی توانست نفس بکشد. نفس بالا نمی آمد. آنها هم به جان جمعیت افتادند.»مینو مرتاضی لنگرودی درادامه می گوید: «جمعیت می خواست از روی هاله رد شود چون نمی دانست به کجا برود. هاله را کنار کشیدند و درماشین گذاشتند. آقای پیمان و دکتر مشایخی ماشین را صدا کرده بودند که هاله را درآن بگذارند ولی نیروهای انتظامی پاهای هاله را به زور هل می دادند به داخل ماشین که یعنی ول کن این اداها را درنیار!»

خانم لنگرودی در پایان گفت: «همه این ها در حالی انجام می گرفت که هاله جان به جان آفرین تسلیم کرده بود ولبخند می زد. یعنی صورتش می خندید و مسخره می کرد که این کارها همه برای چیست»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: