غلامعلی رجایی: این خونها برای چه به زمین ریخته شد؟ برای اینکه انتقاد از حاکم و حاکمیت سزای زندان داشته باشد؟ بعضی که بر اسب سرکش قدرت سوارند خود را بدون عیب و نقص بدانند؟

* این خونها برای چه به زمین ریخته شد؟ برای اینکه انتقاد از حاکم و حاکمیت سزای زندان داشته باشد؟ بعضی که بر اسب سرکش قدرت سوارند خود را بدون عیب و نقص بدانند؟ منتقدین خود را فتنه گر و وابسته و برانداز بخوانند و به زندان بیندازند؟ دادخواهی بیگناهان را نشنوند؟ اینان از چه غافلند؟ قدرت خدا را دست کم گرفته اند یا از بازیهای روزگار خود را در امان می بینند که برای آه مظلومان هیچ ارزشی قائل نیستند؟

غلامعلی رجایی:  این روزها حال و وضع خوبی ندارم. خواندن فرازهای تکان دهنده ای از شکوایه ها و درد دلها و تظلم خواهی های سید مصطفی تاجزاده و محمد نوری زاد در نامه هایی که به رهبری نوشتند و خوشبختانه یا متاسفانه آنها را برای اطلاع عموم منتشر کردند مرا بسیار متاثرتر از قبل کرد.

به گمان من این نامه ها و مقاله های از سرخیر خواهی و تظلم های بعضی که ستمی بر آنان رفته است به مثابه هشدارهایی هستند که قبل از وقوع زلزله باید جدی گرفته شوند. از این روشنتر نمی شود اعلام خطر کرد که راهی که می رویم و باید نرویم این نیست.

پیشتر هم گفته بودم احساس می کنم که چون حرفها زده شده و گفتنی ها گفته شده اند و در عین حال باز بعضی معتقدند همه چیز در کشور بر وفق مراد است! دیگر از دست این کلمات هم کاری ساخته نیست. مگر خدا عنایتی کند.

در مقاله قبل در چند سطر کوتاه با اشاره به حاکمیت فضای به شدت امنیتی کشور برای نمونه به این خبر- تکان دهنده – اشاره کرده و نوشتم:

سایت فرهنگ لغت نامه دهخدا که چند دهه مورد رجوع محققین داخل و خارج کشور است توسط مبادی ذی ربط فیلتر شده است.

اما به جای اینکه بعضی که مسبب، بانی و مجری این روشها هستند با دیدن این مطلب از خجالت و شرم آب شوند آب از آب تکان نخورد.

نظامی که لغتنامه دهخدا را مضر به حال جامعه می داند نمی تواند اسلامی باشد.

آیا وقت آن نرسیده کسانی که همه خوبیهای عالم را بخود بر می گردانند و داعیه آن را دارند که بیداری اسلامی یا بهار عربی و احتمالا جنبش وال استریت! و… از انقلاب شان سرچشمه گرفته سوگند به آنچه اعتقاد دارند که من نمی دانم، چرا نمی دانم! چیست! به خود آیند و از این روشها دست بردارند و بگذارند این باقی مانده آبرو برای نظامشان باقی بماند؟

الآن که این سطور را می نویسم چهره مظلومانه دانشجوی شهید عظیم اسدی مشکال که در نخستین روزهای فروردین ۵۷ در کنار من در اثر شدت شکنجه هایی که ماموران شاه به من و او وارد کردند با اینکه از درد به خود می پیچید ولی با غرور مقدسی که داشت حتی آه نگفت و به شهادت رسید در پیش رویم مجسم شده است.

چرا بعضی از من می خواهند دم فرو بندم و خون عظیم را نادیده بگیرم؟ عظیمی که فقط ۱۹ بهار را مهمان این خاک بود. این خونها برای چه به زمین ریخته شد؟ برای اینکه انتقاد از حاکم و حاکمیت سزای زندان داشته باشد؟ بعضی که بر اسب سرکش قدرت سوارند خود را بدون عیب و نقص بدانند؟ منتقدین خود را فتنه گر و وابسته و برانداز بخوانند و به زندان بیندازند؟ دادخواهی بیگناهان را نشنوند؟ یاران امام و انقلاب را به حاشیه برانند و خانه نشین کنند؟ به تاخت و تاز و ریشخند کسانی که در قضیه کهریزک در مجرمیتشان تردیدی باقی نمانده است رضا بدهند؟ راه و رسم و سیره امام را که بر سر سفره او نشسته اند نادیده بگیرند؟

ترس و رعب و تعقیب و تهدید و شنود و پرونده بازی و سند سازی و… را چنان در همه جا حاکم کنند تا بعضی که به حکم عقل و قانون وشرع انور و حتی اصول مسلم انسانی در نادرستی وضع موجود تردیدی ندارند با مشاهده عاقبت آنچه بر سر دیگر منتقدان رفته و می رود تنها امید به فرج الهی داشته باشند و صلاح و مصلحت را در دم فروبستنی ذلیلانه بدانند و ببینند؟

اینان از چه غافلند؟ قدرت خدا را دست کم گرفته اند یا از بازیهای روزگار خود را در امان می بینند که برای آه مظلومان هیچ ارزشی قائل نیستند؟

اینان مصداق همانند که شاعر در وصفشان گفته است:

چندین چراغ دارد و بی راهه می رود
بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش!

خدایا،

ما وجدان مان را مدتهاست از دست داده ایم. به ظلم بر دیگران چون به مانیست رضا داده ایم. با پذیرش وتمکین دربرابر ستمهایی که بر بندگانت رفته و می رود و بر خلاف مشیت توست بسیار پست شده ایم. بر ما مپسند این پستی و خواری را

تو می توانی ما را اصلاح کنی. دراین هنگامه ای که صدا به صدا نمی رسد تو صدای ما را برسان! ببین و شاهد باش که من اگر تمام نمی شوم اما کلمات من تمام شده اند!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: